بصر و بصيرت همگنان شد . شكر پروردگار كارساز به جاى آوردند .
و از آنجا رخصت يافته ميرزا هندال را - كه در منزل دلدار بيگم والدهء ماجدهء خود مىبود و به چشم نگاه مىداشت - دريافت و فرمان عطوفت و خلعت عنايت « 2 » و اسب خاصه كه به ميرزا نامزد شده بود رسانيد . و به همين دستور روز ديگر به خدمت ميرزا سليمان و ميرزا ابراهيم - كه در خانهء قاسم مخلص درون قلعه مقيّد بودند - متوجّه شد . و در آن روز به موجب فرمودهء ميرزا كامران ايشان را از آنجا برآورده در باغ جلال الدّين بيگ - كه در نزديكى باغ شهرآرا است - برده بودند .
بيرام خان اين دو بزرگ را در اين باغ دريافت ، و از عنايت و الطاف پادشاهى و شاهى آنچه آورده بود رسانيده خوشوقت ساخت .
و از آنجا مرخّص شده به جلگهء سياهسنگ كه يادگار ناصر ميرزا آنجا فرود آمده بود رفت ، و او را به عفو تقصيرات و محو زلّات و انواع نوازش پادشاهى اميدوار گردانيد . همچنين به الغ ميرزا و ساير بزرگان به آيينى كه خردمندان را سزد و لايق حزم بيدار باشد ، يكيك را پرسش نموده اميدوار مكارم عاليه گردانيد ، و آنچه لوازم رسالت - از تبليغ صفوت و صفا ، و تعليم حقيقت و وفا - تواند بود به جاى آورد .
ميرزا كامران ، بيرام خان را يك ماه بيشتر نگاه داشت ، كه نه در خود قوّت مقاومت مىيافت و نه از بىتوفيقى به صوب خدمت مىتوانست قدم زد . در اين انديشه متردّد خاطر درمانده بود ، تا آنكه به صد ابرام بعد از يك ماه و نيم رخصت داد ، و حضرت خانزاده بيگم را التماس نموده به قندهار روانه ساخت به ظاهر براى آنكه ميرزا عسكرى را - كه در گفت من نيست - رفته نصيحت فرمايند ، و قندهار را از او گرفته به ملازمان حضرت جهانبانى سپارند ، و در باطن آنكه ميرزا عسكرى - كه به فرمودهء ميرزا كامران بر سر مقاومت و خصومت ايستاده در استحكام قلعه اهتمام مىنمايد - اگر او را روز بد پيش آيد و قلعه به دست اولياى دولت مفتوح شود آن عفّتقباب جهت استشفاع و استخلاص ميرزا عسكرى آنجا به كار آيند .
هامش
( 2 ) چ : عنايت خلعت