شهر توقّف فرمودند و در خانههاى « 4 » خواجه عبد الغنى « 5 » [ جلادتى ] - كه كلانتر اهل آن ديار بود و در اوايل شاه آنجا [ 216 ] مىبود - منزل داشتند . و از آنجا بيرام خان را پيش شاه فرستادند .
موكب شاهى نزديك به مقصد رسيده بود كه بيرام خان تبليغ رسالت نموده از همان منزل به قدم مسرّت معاودت نمود ، و از آنجا توجّه به سلطانيّه واقع شد .
مخيّم شاهى ميان ابهر « 6 » و سلطانيه بود ( 143 ) .
چون موكب عالى به آن حوالى نزديك رسيد ، اوّل اكابر امرا طبقهطبقه آمده ملازمت كردند . بعد از آن بهرام ميرزا و سام ميرزا - برادران گرامى شاه استقبال نمودند . و در جمادى الاولى نهصد و پنجاه و يك شاه خود استقبال فرموده با مراعات قواعد اعزاز و اكرام و تقديم آداب اجلال و احترام ملاقات فرمودند ، و شرايط توقير و تعظيم و ضوابط تبجيل و تفخيم در ديدن به تقديم رسيد ( 144 ) .
در محل عالى - كه در مدّت مديد به تذهيب آن نقاشان باريكبين در بدايع صنعت نقاشى يد بيضا نموده بودند - اوّل مجلسآرايى آن نگارخانهء خاطرفريب به اتّفاق حضرت جهانبانى چهرهگشا گشت ، و محفل پادشاهانه انعقاد يافت ، و به قانون بزرگى و لوازم پرسشهاى گرامى همدم همزبان گشتند ، و ابواب اخلاص و اختصاص مفتوح داشته ابواب سرور صحبت و انبساط گشودند ، و به تقريبات سخنان بلند در ميان آوردند « 7 » .
ميرزا قاسم گونابادى در كتاب مثنوى - كه در احوال شاه انتظام داده - در باب ملاقات اين دو شهريار كامگار چنين گفته :
مثنوى
دو صاحبقران در يكى بزمگاه * قِران كرده با هم چو خورشيد و ماه
هامش
( 4 ) د : خانهء
( 5 ) ب : عبد الحىّ
( 6 ) ب : الهر
( 7 ) ح : و بر مصداق كلام الملوك ملوك الكلام سخنان بزرگ و حكايات بلند در ميان آوردند