جاى آورد . پانزدهم محرّم نهصد و پنجاه و يك به مشهد مقدّس رسيده به زيارت روضهء رضويّه - عليّه و على عاكفها التّحيّة - فايز گشتند . چند روز در حواشى آن بقعهء شريفه اقامت فرمودند و از آنجا بدولت متوجه نيشابور شدند . شمس الدّين على سلطان - كه حكومت آنجا به دو متعلّق بود - با اهالى و موالى آنجا پيشواز آمده آداب عبوديّت و انواع خدمت و ارادت به تقديم رسانيد . آن حضرت سيركان فيروزه - كه در آن حدود است - فرمودند و از آنجا به سبزوار و از آنجا به دامغان رسيدند .
از عجايب در آنجا چشمهايست قديم كه از زمان پيشين طلسمى در آن تعبيه كردهاند كه هرگاه چيزى پليد در آن چشمه مىافتد در هوا طوفان مىشود و از شورش باد و خاك هوا تاريك مىگردد . اين را نيز به چشم عبرت امتحان فرمودند . در كارخانهء قادر حكيم و صانع بديع خواص و تأثيرات اشياء نه چندان است كه به حيازت ادراكات افهام و اوهام احاطهء آن تواند نمود .
آنگاه از دامغان به بسطام توجّه ارزانى داشتند و روضهء مقدّسهء بحر طامى شيخ بايزيد بسطامى - قدّس سرّه - در سر راه نبود . عنان موكب منصرف ساخته زيارت فرمودند . و از آنجا به سمنان شتافته به صوفىآباد ( 141 ) - كه مرقد شيخ علاء الدّوله سمنانى است - نزول فرمودند .
و در سفر و حضر طريق انيق آن حضرت چنان بود كه پيوسته به زيارت خداپرستان توسّل مىجستند و به ظاهر و باطن از طوايف زندهدلان همّت مىخواستند و منزلبمنزل كه مىرسيدند حكّام و اكابر آنجايى در خدمات كمال اهتمام به جاى مىآوردند و در اكثر اوقات رسايل شوق و جلايل هدايا از جانب شاه مىآمد .
چون موكب عالى به حوالى رى رسيد شاه به عزم ييلاق از قزوين به جانب سلطانيه و سورليق بيرون برآمد ( 142 ) . حضرت جهانبانى به دولت و اقبال در قزوين - كه در آن نزديكى پايتخت شاه شده بود - نزول فرمودند . اكابر و اهالى آنجا به شرف استقبال سعادتپذير شده از صحبت فيض منقبت آن حضرت مستفيض گشتند . روزى چند در آنجا به سير مواطن شريفه و اماكن متبركهء آن
اكبرنامه ( تاريخ گوركانيان هند ) ( فارسي ) — صفحة 320
مساهمون: ابو الفضل مبارك
ص٣٢٠