خاطر روى نموده باشد ، جارچيان را در شهر و محلّات [ 212 ] و حدود و مواضع به نزديك شهر مقرّر دارند ، كه چهار نماينده كه تمامى مرد و زن صبح روز چهارم در سر خيابان حاضر گردند ، و در هر دكان و بازارى كه آيين بسته قالى و پلاس فرش انداخته باشند عورات و پيكها بنشينند . و چنان كه قاعدهء آن شهر است عورات با آينده و رونده در مقام شيرينكارى و شيرينگويى درآيند ، و از هر محلّه و كوچه صاحبان نغمه بيرون مىآمده باشد كه در بلاد عالم مثل آن نباشد ، و تمامى آن مردم را به استقبال فرمايند .
بعد از آن پادشاه را به عزّت و ادب گويند كه پاى دولت در ركاب سعادت نهاده سوار شوند ، و فرزند در پهلوى آن حضرت - چنانكه سروگردن اسب ايشان پيش باشد - به راه رود ، و آن ايالتپناه خود از عقب ايشان نزديكنزديك مىرفته باشد كه اگر از عمارات و منازل و بساتين هرچه پرسند جواب دانسته و سنجيده عرض نمايد .
و چون به سعادت به شهر درآيند چهارباغ را سير فرمايند ، و در باغچهاى كه در هنگام سكن نوابت همايون ما در آن بلدهء طيّبه « 13 » جهت بودن و خواب كردن و مشق و خواندن تعمير يافته بود و الحال مشهور است به باغ شاهى نزول ايشان فرمايند ، و حمام چهارباغ و حمامات ديگر را سفيد و پاكيزه سازند و به گلاب و مشك خوشبو كنند كه هرگاه ميل فرمايند محّل آسايش بدنى باشد .
روز اوّل فرزند به طعام وافر مهمانى نمايد . و چون ايشان به فراغت متوجّه خواب شوند ، آن ايالتپناه خود بدين دستور مهمانى كند كه مذكور خواهد شد . چون ايشان به شهر درآيند همان روز عرضه داشت نمايد و روانهء درگاه معلّى گرداند .
و مقرّر شد كه معزّ الدّين حسين كلانتر دار الّسلطنهء هرات ، مردى خوشنويس صاحب وقوف تعيّن نمايد كه از روزى كه آن پانصد كس استقبال نمايند تا آن روزى كه به شهر درآيند روزنامچهء مفتح نوشته به ثبت و مهر آن ايالتپناه رساند ، و جميع حكايات و روايات به دو نيك كه در مجلس گذرد به قلم گرفته به دست معتمدان داده ، روانهء درگاه معلّى گرداند كه بر جميع اوضاع نوّاب همايون
هامش
( 13 ) د : + خجسته