مذكور مىرسد - بازيافت نموده صرف ضروريّات نمايد ، و آنچه نهايت بندگى و خدمت باشد به جان منّت داشته به ظهور آورد ، و از منزل مذكور تا شهر به چهار روز بيايند ، و هر روز مهمانى طعام به دستور روز اوّل بكشند .
و بايد كه در هر مهمانى اولاد عظام آن ايالتپناه مانند چاكران و خدمتكاران كمر خدمت بر ميان بسته آداب ملازمت به عمل آورند ، و به لشكر آنكه اين نوع پادشاه - كه هديهاى است از هداياى الهى - مهمان ما شده در ملازمت و خدمت آنچه نهايت ترّدد باشد به جاى آورند و تقصير ننمايند كه هرچند انواع جانسپارى و خونگرمى نسبت به آن حضرت بيشتر به جاى آورند پسنديدهتر خواهد بود .
و چون فردا به شهر خواهند رسيد مقرّر دارد كه امروز درون باغ عيدگاه سر خيابان چادرهاى درون اطلس قرمزى ميانه كرباس طيبى « 7 » و بالا مثقالى اصفهانى - كه در اين ايّام اهتمام داده عرض نموده بود - [ 210 ] ترتيب دهند و ملاحظه نمايند كه هرجا خاطر عاطر آن حضرت مسرور باشد و در هر گل زمين كه در آبوهوا و لطافت و نزاهت امتياز داشته باشد رضاجوى بوده در خدمت آن حضرت دست ادب ملازموار بر سينه نهاده پيش رود و عرضه نمايد كه آن اردو و لشكر و اسباب تمام پيشكش نوّاب كامياب است و خود در راه و سر كوچ دمبدم خاطر اشرف را به همزبانى كه در كمال استحكام باشد خوشوقت سازد .
و خود از منزل مذكور - كه فردا به شهر خواهند آمد - رخصت طلبيده متوجّه ملازمت فرزند گردد و صباح آن فرزند اعزّ ( 130 ) ارشد را به عزيمت استقبال از منزل بيرون آورد ، و سروپايى كه در نوروز پارسال بدان فرزند ارسال داشته بوديم پوشانده و يكى از سفيدريشان « 8 » و اويماق تكلو - كه پسنديده و معتمد آن ايالتپناه باشد - در دار السّلطنهء مذكور گذاشته فرزند مذكور را سوار كند و در وقت توجّه به شهر ايالتپناه قزّاق سلطان را در خدمت نوّاب دارد ، و چادر و شتر و اسب گذراند « 9 » كه چون فردا نوّاب كامياب سوار شوند اردو نيز كوچ كند و ايالتپناه مشاراليه بدرقه باشد .
هامش
( 7 ) م : طبسى
( 8 ) م : سفيد ايشان
( 9 ) ب : بگذرد ؛ م : گذرانند