و چون فرزند مذكور از شهر بيرون آيد قدغن نمايد كه جميع لشكريان بسان مقرّر سوار شده متوجّه استقبال شوند . و چون نزديك آن پادشاه عظمت دستگاه رسند - چنانچه ميدان ميان ايشان يك تير پرتاب بوده باشد - آن ايالتپناه پيش رفته ، التماس نمايد كه پادشاه از اسب فرود نيايند . اگر قبول كنند در ساعت بازگردد و فرزند برخوردار را از اسب پياده ساخته ، بتعجيل روانه گشته ران و ركاب آن پادشاه سليمان بارگاه بوسيده ، قواعد خدمت و حرمت و عزّت - آنچه مقدور و ممكن باشد - به ظهور آورند .
و اگر نوّاب كامياب قبول نفرمايند و پياده شوند ، اوّل فرزند مذكور را از اسب فرود آورند و خدمت كنند ، و اوّل آن حضرت را سوار كرده دست پادشاه را بوسه داده فرزند مذكور را متوجّه سوارى سازند ، و به دستور سوار گردند ، و متوجّه اردوى خود و منزل و مقام مقرّر شوند . و آن ايالتپناه خود نزديك فرزند مذكور در خدمت پادشاه باشد كه اگر پادشاه سخنى و حكايتى از فرزند ارشد استفسار نمايند و آن فرزند به واسطهء حجاب جواب آن چنان كه بايد نتواند داد ، آن ايالت پناه جواب لايق عرض نمايد .
و در منزل مذكور آن فرزند پادشاه را مهمانى نمايد بدين دستور كه چون چاشتگاه نزول نمايند فى الحال سه صد طبق طعام الوان به طريق ماحضر به مجلش بهشتآيين آورند ، و بين الّصلوتين يكهزار و دويست طبق طعام الوان بر طبقهاى لنگرى - كه مشهور است به محمّد خانى - و ديگر اطباق چينى و طلا و نقره - سرپوشهاى طلا و نقره بر روى آن خوانها نهاده - به مجلس آورند ، و بعد از آن [ 211 ] مربيّات لذيذ - آنچه ممكن باشد - و حلاوه و پالوده بكشند . پس از آن هفت رأس اسب لايق و رعنا از طوايل آن فرزند ارجمند نموده جلهاى مخمل و اطلس پوشانيده و تنگ قصببافى ابريشمى بر جل مخمل منقّش و تنگ سفيد بر جل مخمل سرخ و تنگ و سياه بر جل مخمل سبز بكشند .
و بايد كه حافظ صابرقاق ، مولانا قاسم قانونى ، استاد شاه محمّد سرنايى ، حافظ دوست محمّد خافى ، استاد يوسف مودود « 10 » ، و ساير گوينده و سازندهء مشهور
هامش
( 10 ) ب : مودودى