زده بود حال او نيز چنان شد
مصراع
چو اختر مىگذشت آن فال شد راست
بيماريى چند مزمن پيش او آمد . از بختبرگشتگى بر تنبيهات غيبى متنبّه نگشته بر مسلك ناخوشنودى منعم و بىرضايى مفضل خود اصرار ورزيد ، الّا خواجه كلان بيگ را با جمعى كنيز به لاهور فرستاد و روى از قبلهء اقبال گردانيده از دنبال « 15 » او خود روان شد و و بال و خسران را - كه جلب مضرّت دوست و جذب منفعت دشمن باشد - باعث و بانى گشت .
هرچند حضرت جهانبانى فرمودند كه ميرزا اگر تو را توفيق همراهى نمىشود و اينچنين قابويى از دست مىدهى مردم خود را همراه كن . ميرزا بر عكس خواهش آن حضرت همگى در اين انديشه كه [ 162 ] مردم پادشاهى را بد راهى داده همراه خود ؟ ؟ ؟ د و ميرزا حيدر بن محمّد حسين گوركان - كه خالهزادهء حضرت گيتىستانى فردوس مكانى بود و همراه ميرزا كامران به دار الخلافهء آگره آمده شرف ملازمت حضرت جهانبانى دريافته بود و به نوازشهاى فراوان ممتاز گشته - ميرزا كامران بيمارى خود را بهانه ساخته ، او را به همراهى خود سعى كرد .
ميرزا كامران ميل نموده در مقام عذرخواهى شد و از بىفكرى حرف رخصت در ميان آورد . حضرت جهانبانى فرمودند كه اگر نسبت خويشى منظور است از طرفين على السويّه است و اگر ارادت و اخلاص است اين نسبت به ما پيشتر ظاهر ساخته . و اگر تلاش ناموس و مردانگى است خود بايد همراه ما شوى كه ما بر سر غنيم مىرويم . و آنكه ميرزا كامران اظهار بيمارى مىنمايد ، تو طبيب نيستى و داروشناس نيى كه همراه مىروى . و آنكه ميرزا لاهور با من تصوّر كرده ، خيال فاسد است ؛ چه ، از بازپس ماندن از اين يورش اگر امرى سانح شود كنج
هامش
( 15 ) ج : ندارد