ذكر احوال شير خان
و اين شير خان از طبقهء افغانان سور بود . نام قديمش فريد است ابن حسن ابن ابراهيم شيراخيل « 1 » . و اين ابراهيم پيوسته سوداگرى اسب مىكرد و در زمرهء سوداگران تعيّنى نداشت . در موضع شمله از اعمال نارنول متوطّن بود . پسرش ، حسن ، به قدر رشدى پيدا كرده از سوداگرى به سپاهگرى آمد . مدّتى در پيش رايمل جدّ رايسال دربارى - كه اكنون در خدمت حضور حضرت شاهنشاهى شرف امتياز دارد - نوكرى مىكرد . از آنجا به موضع جونه از اعمال سهسرام پيش نصير خان لوحانى « 2 » - كه از امراى سكندر لودى بود - رفته ملازم شد و به خدمت و كاردانى خود را از همسران گذرانيد .
چون نصير خان درگذشت ، پيش دولتخان برادر او كمر خدمت بست و از آنجا در سلك ملازمان ببن « 3 » - كه از امراى بزرگ سلطان سكندر لودى بودند - منسلك شد [ 148 ] و كار او قدرى پيشآمد . اكثر سرانجام مهام به تدبير او صورت مىيافت . فريد پسر او از زيادهسرى و بدنهادى پدر خود را رنجانيده جدا شد . مدّتى از نوكران تاج خان لودى بود ، چندگاه در اوده ملازم قاسم حسين خان اوزبك شد ، و مدّتى نوكر سلطان جنيد برلاس گشت .
روزى سلطان جنيد برلاس به تقريبى او را با دو افغان « 4 » ديگر كه از ملازمان او بودند به ملازمت حضرت فردوسمكانى گيتىستانى برده بود : به مجرّد آنكه نظر دوربين حضرت بر او افتاد بر زبان مقدّس گذشت كه سلطان جنيد چشمان اين افغان - و اشارت به فريد فرمودند - دلالت بر شور و فتنهانگيزى مىكند . او را مقيّد بايد ساخت و آن دوى ديگر را نوازش فرمود . فريد از نگاه حضرت گيتىستانى انديشه به خود راه داده پيش از آنكه سلطان به مردم خود سپارد فرار نمود .
در اين اثنا پدر او را اجل دررسيد و اموال به دست او افتاد و در حدود سهسرام در جنگلستان جونه - كه پرگنهاى است از رهتاس به راهزنى و دزدى و مردمكشى « 5 » سر فتنه برافراشت و به اندك زمانى به روباهبازى و نادرستى خود از سرهنگان روزگار گذرانيد ؛ چنانچه سلطان بهادر گجراتى و نادرستى خود را از
هامش
( 1 ) الف ، ج : شبراخيل
( 2 ) الف ، ج ، د ، ه : نوحانى
( 3 ) الف ، ح : بين
( 4 ) م : افغانان
( 5 ) م : مقدمكشى