او گذشته بود و غير كسى نمىدانست مذكور ساختم . نشانها درست آمد . در وسعتآباد قدرت ايزدى وقوع امثال اين امور محال نتوان گفت .
بارى چون سلطان آن روز به آب فرورفت و منتسبان او به خاك نشستند ، محمّد زمان ميرزا جامهء كبود بر مصيبت سلطان پوشيده در لباس زرّاقى خزاين گجرات بعضى را به دست تصرّف خود درآورد ، بعضى به دست فرهنگ درآمد و جزوى به غارت رفت . خود را با مادر سلطان بهادر نسبت فرزندى درست كرده گاهى با فرنگيان « 4 » دعوى خون سلطان ظاهر مىساخت و گاهى زرهاى خطير پنهان و پوشيده بديشان مىفرستاد كه تجويز خطبه به نام او كنند .
تا آنكه روزى چند در مسجد صفا خطبه به نام او خواندند و مدتى به لوندى همانجا به سر برد ، تا آنكه عماد الملك بر سر او لشكر آورده هزيمت داد و از آنجا بيچاره و خجالتزده روى اميد به آستانبوس حضرت جهانبانى آورد - چنانچه مجملى در جاى خود گزارش يابد .
و از تفضيل اين مقدّمات - كه ذكر آن بتقريب از تذييلات مقصود و محسّنات كلام است - درنورديده شروع در اصل مقصود مىنمايد .
چون حضرت جهانبانى جنّتآشيانى به دار الخلافهء آگره نزول اجلال فرمودند از اطراف و نواحى آن بىباكان - كه سر تمرّد برداشته گردن تنازع افراشته بودند - در مقام اطاعت [ 147 ] و انقياد آمده ، فرمانپذير گشتند و باج و خراج را سرمايهء امن و امان خود ساختند . اكناف ممالك محروسه به رفاهيّت و استقامت آراسته « 5 » گشت .
هامش
( 4 ) م : فرنگان
( 5 ) ح : آراسته و پيراسته