تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اكبرنامه ( تاريخ گوركانيان هند ) ( فارسي ) — صفحة 224

مساهمون:

ص٢٢٤
شد . به خود انديشيد كه چون در اين وقت سلطان از مدد ما مستغنى است مبادا بعد از ديدن به غدر پيش آيد . خود را مريض وانموده ، كسان پيش سلطان فرستاد كه به موجب طلب آمده‌ام . چون صحّتى رو دهد به خدمت مىرسم . سلطان از شاهراه احتياط بيرون آمده در سيوم رمضان نهصد و چهل و سه اواخر روز با معدودى بر غراب سوار شده به پرسش‌وزرى رفت . به مجرّد رفتن تمارض او دريافت . از آمدن پشيمان شده فى الحال برگشت . فرنگيان به خود انديشيدند كه چون اينچنين صيدى در قيد ما آمده اگر بنادرى چند از او بگيريم بر جاى خود است . وزرى بر سر راه آمده اظهار نمود كه اين مقدار توقّف نمايند كه بعضى تحف به نظر درآيد . سلطان گفت : « از دنبال فرستند » . و اين سخن گفته به زودى متوجّه غراب خود شد . قاضى فرنگ سر راه بر سلطان گرفته تحكّم در توقّف نمود . سلطان از روى بىتحمّلى شمشير كشيده او را از ميان به دو نيم زد و از غراب ايشان به غراب خود جست . غرابهاى فرنگ كه دوردور ايستاده بودند نزديك شده سلطان را [ 146 ] گرد گرفتند . جنگ درپيوست . سلطان و رومى خان خود را در آب انداختند . رومى خان را آشنايى از مردم فرنگ دستگيرى كرده پيش خود كشيد و سلطان غرقهء درياى فنا شد . همراهان سلطان نيز ضايع شدند . تاريخ اين واقعه را « فرنگيان بهادر كش ( 100 ) » يافته‌اند . و بعضى مىگفتند سرى برآورده به ساحل نجات افتاد و بعد از آن در گجرات و دكن هرچند گاه آوازهء ظهور او در ميان مردم مىافتاد ، چنانچه يك بار در دكن شخصى پيدا شد و نظام الملك قبول كرد كه اوست و با او چوگان باخت . ازدحام بر گرد او شد . از اين هجوم نظام الملك ملاحظه نموده قصد او كرد . همان شب از سراپردهء او غايب شد . مردم جزم كردند كه نظام الملك او را ضايع ساخته . روزى مير ابو تراب - كه از اكابر گجرات است - نقل كرد كه ملّا قطب الدّين شيرازى كه نسبت استادى به سلطان بهادر داشت ، در آن ايّام در دكن بود . به قسم « 3 » مىگفت كه بيقين سلطان بهادر بود . بعضى سخنان كه در ميان من و
هامش
( 3 ) م : تقسيم
اكبرنامه ( تاريخ گوركانيان هند ) ( فارسي ) — صفحة 224 | ابو الفضل مبارك / غلام رضا طباطبايى مجد