و يكى از ناسازگاريهاى زمانه كه باعث توجّه موكب عالى حضرت جهانبانى از اين ديار به حدود آگره شد آن بود كه محمّد سلطان ميرزا و الغ ميرزا ولد او كه از شاهراه اطاعت انحراف نموده ، طريق بغى و طغيان مسلوك داشته بودند - چنانچه سابقاً گذارش يافت - در اين ولا باز از بىسعادتى ذاتى از كنج خمول برآمده سر به شورش برآوردند . و همانا جمعى كه براى نابينا ساختن او تعيّن شدند شرايط احتياط به تقديم نرسانيده بودند پرگنهء بلگرام ( 99 ) را تاخته به قنّوج [ 145 ] رفتند . پسران خسرو كوكلتاش كه در آنجا بودند امان طلبيده قنّوج را به آنها دادند .
ميرزا هندال - كه در آگره بود - به دفع اين فتنه برآمد . در حدود بلگرام از آب گنگ گذشته هر دو لشكر به هم رسيدند و جنگ درپيوست . چون رواج كار فتنهسازان حقّ ناشناس به شعلهء خس ماند ، در ساعت به وزيدن نسيم اقبال آن شعله فرونشست و شمال فتح وزيد . لشكر اقبال تعاقب نموده به اوده آمد . در آنجا الغ بيگ ميرزا و پسران او جمع شده باز آمادهء پيكار شدند .
در اين اثنا مژدهء وصول موكب عالى از گجرات به دار الخلافهء آگره رسيد .
مخالفان ادبارمنش باز به جنگ اقدام نموده شكست يافتند و ميرزا هندال به فتح مراجعت نموده شرف استلام عتبهء و الا دريافت . چون موكب والاى حضرت جهانبانى به آگره رسيد بهوپال پاى حاكم بيجاگده قلعهء مندو را خالى يافته دليرانه درآمد . قادر شاه نيز به مندو متعاقب رسيد . ميران محمّد فاروقى نيز از برهانپور آمد . سلطان بهادر قريب دو هفته در جانپانير بوده باز به ديپ رفت .
چون به انظار سطوت و جلال حضرت جهانبانى و قهرمان اقبال اين دودمان عالىدولت از او برگشته بود ، كارى كه براى سود خود مىانديشيد سرمايهء زيان او مىگشت ؛ چنانچه بعد از هزيمت از عساكر منصوره و مشاهدهء صدمات جنود عظمت كسان را با تحف و هدايا پيشوزرى فرنگ - كه امير الامراى بنادر بود - فرستاده استدعاى آمدن خود كرد .
در اين اثنا كه ميرزا عسكرى گجرات [ را ] گذاشته رفت و سلطان به ديپ آمد ، وزرى با غرابها و مردم جنگى از راه دريا به بندر ديپ آمد و احوال معلوم او
اكبرنامه ( تاريخ گوركانيان هند ) ( فارسي ) — صفحة 223
مساهمون: ابو الفضل مبارك
ص٢٢٣