بدهيم و اينجا نفس راست [ 144 ] كرده به دفع خصم مبادرت نماييم . و به مندو كه معسكر والاست قاصد به شش روز مىرسد ، عرايض مىفرستيم .
تردى بيگ قبول اين معنى نكرد و ميرزايان كنگاش گرفتن او نمودند كه تمام خزاين را متصرّف شوند و سلطنت به نام ميرزا عسكرى مقرّر شود . اگر به بهادر دستى يابيم بهتر والّا - چون حضرت جهانبانى را هواى مالوه خوش آمده است و حدود دار الخلافهء آگره خالى است - به آن صوب توجّه كنيم .
تردى بيگ خان از قلعه فرود آمده ، به ملازمت ميرزايان مىرفت كه در اثناى راه اين خبر به او رسيد . برگشته به قلعه شتافت و كسى پيش ميرزايان فرستاد كه بودن شمايان اينجا مناسب نيست . ميرزايان پيغام دادند كه ما مىرويم . تو بيا تا وداع كرده و بعضى سخنان گفته ، روان شويم . او بر منصوبهء ايشان اطلّاع داشت .
جواب آن چنانچه بايست داد و صباح آن روز توپ انداخت . ميرزايان به خيال فاسد از آنجا كوچ كرده از راه گهات كرجى به طرف دار الخلافهء آگره روان شدند و تا لشكر فيروزىمند در حدود جانپانير بود سلطان از آب مهندرى - كه پانزده كروهى جانپانير است - نگذشت .
چون خبر برگشتن ميرزايان و رفتن ايشان به صوب آگره شنيد و بر خيالات واهيهء ايشان - مطلّع شد از آب گذشته بر سر جانپانير آمد . تردى بيگ خان با وجود محكمى قلعه و سرانجام لوازم قلعهدارى قلعه را گذاشته ، راه سلامت پيش گرفت و در مندو به شرف بساطبوس مستسعد گشت و صورت ارادههاى ناصواب ميرزايان را به عرض اقدس رسانيد .
حضرت جهانبانى به ملاحظهء آنكه ميرزايان بىاعتدالى نموده به دار الخلافه پيشتر نروند ، از راه چيتور به ايلغار نهضت فرمودند . از اتّفاقات حسنه آنكه در ميان راه در نواحى چيتو به هم رسيدند . ميرزايان بيچاره شده به دولت ملازمت مشرّف شدند . آن حضرت به مقتضاى عطوفت ذاتى و عفو جبلّى اعمال ناپسنديدهء ايشان را منظور نداشته و لطف عميم را عذرخواه گناه ايشان ساخته ، اصلًا به روى نياوردند و فيض احسان را ضميمهء عفو گردانيده به عنايات خسروانه امتياز بخشيدند .
اكبرنامه ( تاريخ گوركانيان هند ) ( فارسي ) — صفحة 222
مساهمون: ابو الفضل مبارك
ص٢٢٢