تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اكبرنامه ( تاريخ گوركانيان هند ) ( فارسي ) — صفحة 220

مساهمون:

ص٢٢٠

گذاشتن ميرزا عسكرى گجرات را به خيال فاسد

بزرگى كه قدر نعمت و دولت نشناخته راه ناسپاسى سپرد هر آينه به دست خود تيشه بر پاى خود زند و به زور خود در هاويهء هلاكت افتد . مصداق اين مقال احوال ميرزا عسكرى و امراى گجرات است كه از تنگ حوصلگى به اندك كاميابى انديشه‌ها به خود راه دادند ، و از زيست ناشايسته اوّل گرد خلاف در يكديگر پديد آوردند و غبار نفاق ساحت احوال ايشان را تيره گردانيد ؛ چنانچه قريب سه ماه گذشته بود كه مخالفان گرد فتنه انگيختند . خان جهان شيرازى و رومى خان - كه خواجه صفر نام داشت و قلعهء سورت بنا كردهء اوست - با يكديگر اتّفاق كرده ولايت نوسارى را كه در تصرّف عبد اللّه خان خويش قاسم حسين خان اوزبك بود برآوردند . عبد اللّه خان آن نواحى را گذاشته به بروج آمد . و مقارن اين حال بندر سورت نيز گرفتند . خان جهان از راه خشكى روانهء بروج شد و رومى خان از راه دريا بر غرابهاى جنگى سوار شده با توپ و تفنگ به بروج « 1 » آمد . قاسم حسين خان دست‌وپا گم كرده به جان پانير شتافت و از آنجا به احمدآباد پيش ميرزا عسكرى و هندو بيگ [ 143 ] آمد كه كمك بگيرد . سيّد اسحق - كه از سلطان بهادر خطاب شتابخانى داشت - كمبايت را به تصرّف درآورد . يادگار ناصر ميرزا به طلب عسكرى ميرزا از پتن به احمدآباد رفت . دريا خان و محافظ خان از رايسين برآمده پيش سلطان به ديپ مىرفتند ، پتن را خالى يافته متصرّف گشتند .
هامش
( 1 ) ط : بهرونج
اكبرنامه ( تاريخ گوركانيان هند ) ( فارسي ) — صفحة 220 | ابو الفضل مبارك / غلام رضا طباطبايى مجد