تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اكبرنامه ( تاريخ گوركانيان هند ) ( فارسي ) — صفحة 197

مساهمون:

ص١٩٧
« اگر اينجا مىباشيد حكومت لاهور تعلّق به شما دارد » . مير يونس على قبول خدمت او نكرد « 1 » و از او رخصت گرفته متوجّه ملازمت حضرت جهانبانى جنّت آشيانى گشت . ميرزا كامران كسان خود را به پرگنات سركار پنجاب تعيّن نمود و تا كنار آب ستلج - كه به آب لودهيانه اشتهار دارد - به تصرّف درآورد . از راه گربزت ايلچيان دانا « 2 » فرستاده اظهار عقيدت و اخلاص نمود و استدعاى مقرّر داشتن اين محال كرد . حضرت جهانبانى نيز از آنجا كه درياى جود ايشان موج‌خيز بود اين محال را به مقتضاى نسبت عقيدت ظاهرى و پاس نصايح دولت‌افزاى حضرت گيتىستانى فردوس‌مكانى بر او مسلّم داشتند و فرمان معلّى در مسلّم داشت كابل و قندهار و پنجاب شرف نفاذ يافت . ميرزا از اين عاطفت غير مترقّب شكرانه‌ها به جاى آورد و پيشكشيها به درگاه و الا فرستاد . بعد از اين پيوسته ابواب رسل و رسايل مفتوح داشته ، مدايح حضرت جهانبانى گفته فرستادى . از آن جمله دفعه [ اى ] اين غزل گفته به ملازمت آن حضرت فرستاد : غزل
حُسن تو دمبدم افزون بادا * طالعت فرخ و ميمون بادا
هر غبارى كه ز راهت خيزد * نورِ چشمِ منِ محزون بادا
گَرد كان از ره ليلى آيد * جاى از ديدهء مجنون بادا [ 126 ]
هركه گِرد تو چو پرگار نگشت * او از اين دايره بيرون بادا
هامش
( 1 ) ب : قبول اين معنى نكرد ( 2 ) الف : كاردان