موقف قبول داشتند . او عبد الرّشيد پسر خود را براى خدمت حضرت جهانبانى فرستاد تا از صدمات مواكب پادشاهى محفوظ مانده اسباب نخوت و استكبار سرانجام دهد . اين پسر پيوسته در ملازمت [ 124 ] بوده دايم خدمت كردى . و در هنگامى كه رايات جهانگشاى براى تنبيه و تأديب سلطان بهادر ( 88 ) به مالوه رسيد آن بىسعادت از موكب همايون گريخت « 12 » .
در سنهء نهصد و سى و نه - كه ببن و بايزيد از گروه افغانان سر فتنه برداشته بودند - آن حضرت متوجّه شرق رويه شدند . بايزيد در مبارزت بهادران اخلاص گزين به نشيبآباد عدم فروشد و خس و خاشاك آشوب اين گروه اشرار را پاك ساختند و سلطان جنيد برلاس را جونپور و آن حدود مرحمت نموده به مركز خلافت مراجعت فرمودند .
چون طنطنهء ملكگيرى و فيروزمندى آن حضرت به اقطار ممالك بلندى يافت در نهصد و چهل فرمانرواى گجرات سلطان بهادر تحف و هدايا مصحوب ايلچيان دانشور فرستاده محرّك سلسلهء اخلاص « 13 » شد . آن حضرت فرستادههاى او را به نوازش خسروانه ممتاز ساخته و مناشير عنايت فرستاده خاطر او را مطمئن فرمودند .
هم در اين سال قريب دار الملك دهلى بر كنار درياى جون شهرى اساس فرموده ، نام آن را دينپناه نهادند . يكى از فضلا تاريخ آن را « شهر پادشاه دينپناه » يافته ( 89 ) .
بعد از اين محمّد زمان ميرزا و محمّد سلطان ميرزا با پسرش الغ ميرزا ، طريق بغى و عدوان پيش گرفتند . آن حضرت عنان عزيمت به جانب اين گروه منعطف ساخته بر كنار گنگ نواحى بهوجپور نزول اجلال فرمودند و يادگار ناصر ميرزا را با لشكر گران از آب گذرانده بر سر باغيان فرستادند او به تأييد ايزدى جنگ كرده مظفّر گشت . محمّد زمان ميرزا ، محمّد سلطان ميرزا ، ولى خوب ميرزا به دست افتادند . محمّد زمان را مقيّد ساخته به بيانه فرستادند و آن دو كس را در چشم ميل كشيده از پايهء اعتبار انداختند « 14 » .
هامش
( 12 ) ح : گريخته رفت
( 13 ) ط : يكجهتى
( 14 ) م : ندارد