از اخوان را از نعيم آن موايد ميراث بهره [ اى ] نرسيد . هريكى از منسوبان درگاه را مواجب و مناصب عنايت فرمودند : محال جايگير ميرزا كامران كابل و قندهار مقرّر شد ؛ سركار سنبل به ميرزا عسكرى اختصاص يافت ؛ سركار الور به ميرزا هندال مكرمت فرمودند ؛ بدخشان به ميرزا سليمان مقرّر و مسلّم داشتند ( 86 ) .
با تدبير درست دلهاى جميع اركان دولت و اعيان سلطنت و عموم افراد عساكر منصوره در قيد اطاعت و انقياد آوردند . هركس كه دم مخالفتى مىزد مثل محمّد زمان ميرزا بن بديع الزمان ميرزا بن سلطان حسين ميرزا - كه در خدمت حضرت فردوسمكانى گيتىستانى بوده به دامادى آن حضرت مشرّف بود و از كوتهنظرى و ناقصبينى آستين منازعت مىافشاند - كمر خدمتكارى بر ميان موافقت بست .
آن حضرت به دولت و اقبال بعد از پنج شش ماه به تسخير قلعهء كالنجر ( 87 ) متوجه شدند . قريب يك ماه آن قلعه را محاصره داشتند . چون كار بر اهل قلعه تنگ شد ، حاكم كالنجر اطاعت نموده ، دوازده من طلا با ديگر اسباب پيشكش فرستاد . آن حضرت نظر بر الحاح و زارى او داشته او را بخشيدند و از آنجا علم مراجعت برافراشته ، متوجّه قلعهء چنار شدند . افواج گيتىستان آمده به محاصرهء آن پرداخت . « 11 »
پوشيده نماند كه اين قلعهء فلك اساس در تصرّف سلطان ابراهيم بود و از جانب او جمال خان خاصه خيل سارنگخانى به حراست او اشتغال داشت . بعد از قضيّهء سلطان ابراهيم چون پيمانهء عمر جمال خان از بدانديشى پسر نابرخوردار او پر شد ، شير خان به فسون و فسانه كوچ او را - كه لادملك نام داشت و در سيرت و صورت ممتاز بود - به زنى خواست و به اين حيله اينچنين قلعهاى عالى را به دست آورد .
شير خان چون از آمدن افواج جهانگشاى آگاهى يافت ، جلال خان پسر خود را با جمعى از معتمدان در آن قلعه گذاشته ، خود برآمد و ايلچيان كاردان را فرستاده در گربزت سخنسرا شد . آن حضرت زمانهسازى فرموده سخنان او را به
هامش
( 11 ) الف ، د : پرداختند