اشارت از شهرستان مناقبش فرسنگ در فرسنگ . للّه الحمد كه نزديك شد كه بىاختيار دست از سلسلهء عليّه بازداشته ، در دامن [ 121 ] مقصود حقيقى آويزم .
اكنون شروع مجملى از وقايع بدايع حضرت جهانبانى جنّتآشيانى مىنمايم كه هم مقدمهء نزديك مقصد دوربين من است و هم شرح احوال پير و پادشاه مرا متضمّن . هم خداى مجازى اين خديو الهى را پردهگشايى كرده ، تشنهلبان دانايى را به زلال معرفت سيراب مىسازم ، و هم خود را تشنهجگر به ساحل درياى شرح شمايل قدسيّهء اين كامل الذّات نزديك مىگردانم .
حاشا حاشا ! بيان كمالات اين جوهر فرد كجا از مثل ؟ ؟ نى آيد . ثناگوى او مثل اويى مىبايد . هاىهاى ! آن گوهر يكتاى درياى معرفت را مثل كجاست .
سخن خود را آبى مىدهم و براى خودكارى مىكنم . دل را آشناى معرفت مىسازم و زبان را جلاى معنى مىبخشم . اى جوياى دريافت سوانح ! آگاه باش و پذيراى سخن شو كه ولادت باسعادت حضرت جهانبانى جنّتآشيانى شب سهشنبه چهارم ماه ذيقعدهء نهصد و سيزده در ارك كابل از بطن مقدّس حضرت قدسى قباب پردهنشين سرادقات عفاف ماهم بيگم واقع شد . و آن عفّتپناه از دودمان اعيان و اشراف خراساناند و به سلطان حسين ميرزا نسبت خويشى دارند .
از بعضى ثقات شنيده شد كه چنانچه نسبت والاى والدهء ماجدهء حضرت شاهنشاهى به حضرت شيخ جام ( 82 ) مىرسد ، نسبت عالى آن قدسى قباب نيز به همان سلسلهء مقدّسه منتهى مىشود . حضرت گيتىستانى فردوسمكانى وقتى كه به پرسش فرزندان سلطان حسين ميرزا در هرات نزول اقبال ارزانى داشتند ، آن عصمت قباب را در حبالهء عقد « 5 » درآورده بودند . مولانا مسندى تاريخ ولادت آن حضرت را « سلطان همايون خان » يافته . « شاه فيروز قدر » ، « پادشاه صفشكن » و كلمهء « خوشباد » نيز تاريخ اين زمان سعادتقران مىشود كه افاضل عصر يافتهاند ( 83 ) . و خواجه كلان سامانى گفته :
هامش
( 5 ) الف : نكاح ، ه : عقد خود