گلچهره بيگم ، گلبدن بيگم . اين هر سه از يك والدهاند .
از اجلّهء اهل صحبت و ارباب قرب و اصحاب كمال - كه در بساط عزّت حضرت فردوسمكانى كامياب سعادت بودند - يكى مير ابو البقاست كه در علم و حكمت پايهء بلند داشت ؛ ديگر شيخ زين صدر نبيرهء شيخ زين الدّين خوافى : به دو واسطه علوم متعارفه ورزيده بود ، حدّت طبع داشت و از نظم و انشا آگاه بود ، به دوام صحبت آن حضرت امتياز داشت و در ايّام دولت حضرت جهانبانى جنّت آشيانى امارت هم يافته بود ؛ ديگر سلطان محمّد كوسه : لطيفطبع و شعرشناس بود ، از مصاحبان مير عليشير ( 79 ) ، و در ملازمت معزّز ؛ ديگر مولانا شهاب معمّايى ( 80 ) « حقيرى » تخلّص : از علم و فضل و شعر نصيبهاى وافر داشت ؛ ديگر مولانا يوسفى طبيب ( 81 ) . او را از خراسان طلب فرموده بودند ، در مكارم اخلاق و ميمنت دست و مزيد توجّه ممتاز بود ؛ ديگر سرخودايى : كهنهشاعر بىتعيّن بود ، به فارسى و تركى شعر مىگفت ؛
ديگر ملّا بقايى بود : در شعر سليقهء درست داشت ، در زمين مخزن به نام نامى آن حضرت مثنوى گفته است ؛ ديگر خواجه نظام الدّين على خليفه : در قدم خدمت و محرميّت و رزانت عقل استقامت تدبير در نظر آن حضرت مرتبهء عالى داشت ، از فضايل و كمالات خصوصا طبّ بهرهمند بود [ 120 ] ؛ ديگر مير درويش محمّد ساربان : مريد و منظور ناصر الدّين خواجه احراز در خوشصحبتى و فضيلت امتياز داشت و در بارگاه مقدّس اعتبار تمام يافته بود ؛
ديگر خواندمير مورّخ : او فاضل و خوشصحبت بود . تصانيف مشهور چون حبيب السّير ، خلاصة الاخيار ، دستور الوزراء و غيره دارد ؛
ديگر خواجه كلان بيگ : از امراى بزرگ و اهل نشست بود ، در سنجيدگى اطوار و شايستگى فضايل ممتاز بود . برادرش كيچك خواجه مهردار و معتمد خاص و اهل نشست بود ؛ ديگر سلطان محمّد دولدى : از امراى بزرگ بود و اخلاق پسنديده داشت . چون مقصود از اين شگرفنامه احوال سلسلهء عليّهء حضرت شاهنشاهى است از احوال ديگران بازمانده ، شروع در « 38 » قدسى اطوار حضرت
هامش
( 38 ) م : ندارد