و روز دوشنبه نهم جمادى الاولى به عزم استيصال اين فتنه از دار الخلافهء آگره كوچ فرموده در نواحى شهر سرادقات عظمت منصوب ساختند . اخبار متواتر رسيد كه آن سيهروزگار با لشكرى گران حوالى بيانه را تاخته است و جمعى كه از قلعهء بيانه بيرون آمده بودند ، تاب مقاومت نياورده برگشتهاند . و سنگر خان « 2 » جنجوهه به شهادت رسيده ، امير كتّه بيك زخمى است .
در اين منزل چهار روز توقّف نموده ، روز پنجم نهضت فرمودند و در عرصهء مندهاكر - كه در ميان آگره و سكرى « 3 » است - نزول اجلال اتفّاق افتاد . در خاطر خطير گذشت كه در اين نزديكى آبى بزرگ كه سپاه اقبال را وفا بكند ، در غير قصبهء سكرى - كه بعد از اداى شكر اين فتح حضرت گيتىستانى آن را معجم ساخته شكرى به « شين » منقوط نام فرمودهاند و الحال به يمن دولت روزافزون حضرت شاهنشاهى به اسم فتحپور ( 65 ) كه فتحبخش دلهاست ، مشهور است - آبى ديگر [ 106 ] نشان نمىدهند . دور نباشد كه لشكر مخالف سرعت نموده اين آب را متصرّف شود .
بنابراين انديشهء صايب ، روز ديگر به آيين عظمت متوجّه فتحپور شدند و امير درويش محمّد ساربان را جهت تعيّن جاى دولتخانه پيشتر فرستادند . امير مذكور در نواحى كول فتحپور - كه غديرى است پهناور و آبگيرى است درياصفت - جايى شايسته قرار داد و آن عرصهء دلگشا مخيّم سرادقات فتح و نصرت شد .
و از آنجا كسان به طلب مهدى خواجه و ساير امرا كه در بيانه بودند شتافتند . بيگ ميرك ملازم حضرت جهانبانى و جمعى از نوكران خاصهء خود را جهت زبانگيرى فرستادند . صبحگاه فرستادهها رسيده به موقف عرض رسانيدند كه لشكر مخالف از بساوز « 4 » يك كروه پيشتر فرود آمده است كه مسافت ما بين هژده كروه باشد . در همين روز مهدى خواجه و محمّد سلطان ميرزا و ساير امرا كه در بيانه بودند آمده به دولت آستانبوس سربلند شدند .
در اين ايّام هر روز ميانهء قراولان چپقلشها « 5 » مىشد و بهادران كارطلب داد
هامش
( 2 ) ز : شكر خان
( 3 ) د : سيكرى
( 4 ) ح : پيشاور
( 5 ) ج : جنگلها