مصاف نمودن حضرت گيتىستانى فردوسمكانى به راناسانكا و رايات فتح افراختن
دولتمندى كه خرد و الا را - كه ايزد جهانآرا تاج سلطنت معنوى بر فرق عزّت او نهاده است - بزرگ داشته در امتثال اوامر آن خديو خدايى اهتمام نمايد ، هر آينه نقد آرزوى او كنار نهند و كار او از انديشهء مختصر عادتيان روزگار برتر ساخته كامياب دين و دنيا گردانند .
نمونهء اين امر بديع ، حال نصرتقرين حضرت گيتىستانى فردوسمكانى است كه هرچند دولت افزود ، هوشمندى زياده شد و هرچند اسباب مستى بسيار فراهم آمد ، فروغ هشيارى بيشتر تافت . پيوسته به جانب كبرياى احديّت ملتجى بوده در دادودهش و انتظام مهام ملكگيرى و ملكدارى سر مويى از شاهراه عقل تجاوز نفرمودند . و در اين ولا - كه راناسانكا به جمعيّت و شجاعت خود مغرور شده سوداى نخوت در دماغ او پيچيده و بدمستى آغاز كرده ، پا از دايرهء اعتدال بيرون نهاد و به قدم دليرى و دلاورى نزديك آمد - آن حضرت همچنان عنايت خاص ايزد را حصار ساخته ، از هجوم عامانديشه به خود راه نداده متوجّه دفع آن غنودهبخت « 1 » پريشان روزگار شدند .
هامش
( 1 ) د : سيهبخت