هفده لك تنگه ، به محمّد زمان ميرزا پانزده لك تنگه ، همچنين به عسكرى ميرزا و هندال ميرزا و تمامى مخدّرات حرم عصمت و درارى آسمان خلافت و همگى امرا و ملازمان غايب از بساط حضور به قدر لياقت از جواهر نفيسه و اقمشهء نادره و زر سرخ و سفيد مقرّر گردانيدند . و براى جميع منتسبان دودمان معلّى و منتظران عواطف پادشاهى - كه در سمرقند ، خراسان ، كاشغر ، عراق بودند - انعامات گرامى ارسال داشتند . به مشاهد قدسيّه و مزارات متبركهء خراسان و سمرقند و ديگر حدود نذور و هدايا ارسال داشتند .
و فرمان شد كه به تمامى متوطّنان كابل ، صد دره « 15 » ، ورسك ، خوست ، بدخشان از مرد و زن و خرد و كلان يك شاهرخى رسانند ؛ چنانچه جميع طوايف خواص و عوام از خوان احسان آن حضرت بهرهمند شدند .
شعر
ز افشاندنِ دستِ گوهر نثار * نشاطى نو انگيخت در روزگار
خوشست ارمغانى كه آيد ز دور * كه مه بر زمين ريزد از چرخ نور [ 100 ] .
و مقرّر است كه دادار جهانآرا چون خواهد كه نفاست جوهر يكى از بركشيدههاى خود را ظاهر گرداند ، كارهاى غريب پيش آورد تا از روى قول و فعل در چنين حالت مردآزمايى به ثباتپايى و دوربينى در خاطر همگان جلوهگر آيد .
از آن جمله اين سانحهء غرابت انماست كه با وجود فتح چنان و بخشايش « 16 » چنين ، قلّت مجانست علّت عدم مؤانست اهل هند گشت و سپاهى و رعيت از اختلاط اجتناب مىنمود . اگرچه دهلى و آگره در حيطهء تصرّف درآمده بود ، امّا
هامش
( 15 ) ز ، م : صده
( 16 ) م : بخشش