با سههزار كس از مثل سلطان سكندرسور كه از هشتادهزار كس زياده داشت استخلاص هندوستان فرمودهاند .
و از اين بديعتر ، كارنامهء اقبال جهانآراى حضرت ظلّاللّهى است كه به تأييدات ايزدى هندوستان را با اندك مردمى از دست چندين سران « 11 » گردنكش چنان برآوردهاند كه زبان روزگار در چگونگى بيان آن لال است ، چنانچه مجملى از آن در جاى خود رقمپذير خواهد شد .
شعر
گَرَم بخت امّيدوارى دهد * فلك فرصت و وقت يارى دهد
به گرمّى هنگامهء راستان * طرازم همه داستان داستان
درين جدولِ ديرپايندگان * كشم نقشى از بهر آيندگان .
در همان روز فتح به موجب فرمان پادشاهى حضرت جهانبانى جنّت آشيانى امير خواجه كلان بيگ ، امير محمّد كوكلتاش ، امير يونس على ، امير شاه منصور برلاس ، امير عبد اللّه كتابدار ، امير على خازن « 12 » به ايلغار به صوب دار الملك آگره ( 58 ) - كه پايتخت سلطان ابراهيم بود - نهضت نمودند كه محافظت خزاين نمايند و اهل شهر را - كه از ودايع ايزداند - به اشاعت انوار معدلت اطمينان بخشند ( 60 ) .
و سيّد مهدى خواجه و محمّد سلطان ميرزا و عادلسلطان ، امير جنيد برلاس ، امير قتلق قدم به حضرت دهلى رخصت يافتند كه خزاين و دفاين آنجا را پاس داشته ، رعايا و سكنهء آن نواحى را به نويد عاطفت پادشاهى استمالت نمايند . و هم در آن روز فتحنامهها نوشته مصحوب بريدان اقبال روانهء كابل و بدخشان و
هامش
( 11 ) م : سرگران
( 12 ) ج ، م : امير ولى خازن