برانغار به حسن تدبير و به فرّ شكوه حضرت جهانبانى جنّتآشيانى شايستگى پذيرفت و امير خواجه كلان بيگ ، سلطان محمّد دولدى ، امير هندوبيگ ، ولى خازن ، و پير قلى سيستانى در ركاب دولت ايشان بوده ، آرايشبخش رأى و شمشير گشتند . جرانغار « 4 » محمّد سلطان ميرزا و سيّد مهدى خواجه ، عادل سلطان ، سلطان جنيد برلاس ، خواجه مير شاه حسين ، امير قتلق قدم ، امير خان بيگ ، امير محمّد بخشى ، و ديگر بهادران نامى قرار يافتند . و هراول خسرو كوكلتاش و محمد على جنگجنگ بود و امير عبد العزيز به خدمت طرح مقرّر شد . در اوج برانغار ولى شرمل « 5 » ، ملك قاسم و باباقشقه با مغلانش به تولقمه متعيّن گشتند . در اوج جرانغار « 6 » قراقوزى ، ابو المحمد نيزهباز ، شيخ على ، شيخ جمال ، تنگرى قلى مغول به تولقمه قرار يافت .
چنانچه راه و رسم دلاوران كارزار و بهادران تيغزن بود ، پاى استقلال در عرصهء نبرد محكم ساخته در مقام اثبات ايستادند و به سهام جهانستان و صمصام خونآشام داد شجاعت و شهامت دادند .
شعر
دليران ستادند پاكرده سخت * ستادن درآموخت زيشان درخت .
تا آنكه بعد از حملههاى عظيم و صدمههاى قوى ، تأييدات آسمانى همعنان قلب و جناح موكب عالى شد و توفيقات ازلى باعث فتوحات سترگ گشته ، شكست بر مخالفان افتاد و فتح عظيم از جانب اولياى دولت ابدى اعتصام روى نمود .
سلطان ابراهيم نادانسته در يك گوشه به قتل رسيد و جمعى كثير از افغانان علف تيغ قهرمان اقبال پادشاهى شدند ( 55 ) .
اين « 7 » قوافل شهرستان عدم به بدرقهء سپاه منصور و مشعلهء تيغ جهانگشاى به
هامش
( 4 ) م : جوانغار
( 5 ) ج : ولى برپل ؛ ح : ولى شيريل ؛ م : ولى قزيل
( 6 ) م : جوانغار
( 7 ) از اينجا تا آخر فصل در نسخهء م با عنوان صحيح البياض مشخّص شده است .