منزلگاه فنا پيوستند و قريب به قالب سلطان ابراهيم در يك گوشه پنج شش هزار كس كشته افتاده بودند . آفتاب عالمتاب يك نيزهوار سمت ارتفاع گرفته بود كه شعشعهء رايات اقبال شعلهافروز نبرد شده ، آغاز مصادمه و مقاتله اتفّاق افتاد . و نيمروز نسيم صبح نصرت و شمال بهار فيروزى وزيدن گرفت .
شرح اين فتح بزرگ - كه كارنامهء اقبال است - چگونه در حوصلهء بيان گنجد و خردمند قادر سخن به چه آيين از عهدهء تقرير برآيد كه از وسعتآباد انديشه بيرون است .
در زمانى كه سلطان محمود غزنوى به هندوستان آمد خراسان در تصرّف داشت . ملوك ممالك سمرقند ، دار المرز ، و خوارزم فرمانپذير او بودند . سپاه گران او « 8 » از يك لك بيش بود [ 97 ] و هندوستان يك فرمانروايى استقلال نداشت . رايان و راجهها جابجا پاى ثبات افشرده با يكديگر اتفّاق نداشتند .
و سلطان شهاب الدّين غورى با صد و بيستهزار سوار جوشنپوش بر گستواندار به تسخير هند آمده . در آن وقت نيز در اين سواد اعظم يك فرمانروايى كه مستقّل توان گفت نبود و خراسان را - اگرچه برادر او سلطان غياث الدّين داشت - از گفتهء او بيرون نبود .
و حضرت صاحبقرانى در هنگام فتح هندوستان در عرصهء سمانه به عرض سپاه فرمان داده بودند . مولانا شرف الدّين على يزدى مىگويد كه طول يسال آن حضرت - كه جاى ايستادن نوكران است - شش فرسخ بود و به تخمين سپاهيان صاحب تجربه تشخيص يافته كه هر فسخى دوازدههزار سوار احاطه مىكند . پس سواى نوكر هفتاد و دو هزار سوار بوده باشد . و عرضش - كه محلّ ايستادن نوكر نوكر است - دو كروه بوده . و مخالف ايشان ، ملّوخان دوهزار سوار و صد و بيست فيل داشته است . به اين حالت از اردوى ظفر قرين حضرت صاحبقرانى جمع كثير انديشناك بودهاند .
آن حضرت دغدغه در سپاه خود تفرّس فرموده از بعضى كوتهانديشان كمهمّت حرفهاى نامناسب شنيدهاند ، و به نيروى همّت خسروانه به جهت
هامش
( 8 ) ج : ندارد