حادثه معلوم آن والاهمّت عدالتمنش گشت و از وفور جمعيّت آن قافله آگاهى يافت ، با وجود احتياج وقت مطلقا التفات بدان اموال ننمود . ارباب ديانت تعيّن فرموده ، آن مال فراوان را ضبط كرد و به اصحاب امانت و صيانت سپرد تا جميع وارثان را از مواطن اصلى گرد آورده هريك را به حقّ خود و اصل گردانيد و حقوق اشخاص و افراد به مركز خود قرار يافت .
همواره آن پادشاه درويشمنش به صحبت درويشان خداشناس متوجّه بود و دريوزهء همّت از در دلهاى خدا آگاه مىكرد ، على الخصوص به ولايتپناه هدايت انتباه ناصر الدّين خواجه عبيد اللّه - كه به خواجه احرار مشهورند و بعد از پدر عالىمقدار در اندجان ، كه پايتخت ولايت فرغانه ( 33 ) است ، زينتبخش سرير سلطنت گشت و تاشكند و شاهرخيّه و سيرام « 62 » در تصرّف آن والاشكوه بود - چند نوبت بر سمرقند لشكر كشيد و چند بار يونس خان را - كه در يورت چغتاى خان و الوس مغل خان بود و نسبت قرابت قريب داشت - استدعا نموده آورد و در هر بار كه مىآورد ولايتى عطا مىفرمود و باز به تقريبات به مغلستان مىرفت .
و در نوبت آخر تاشكند را به او داد . تا ايّام تاريخ نهصد و هشت ولايت تاشكند و شاهرخيّه فرمانروايان چغتاى بود و خانى الوس مغل به محمود خان پسر كلان يونس خان تعلّق داشت ، تا آنجا كه سلطان احمد ميرزا ، برادر عمر شيخ ميرزا والى سمرقند ، و سلطان محمود خان مذكور با هم سخن يكى كرده بر سر ميرزا لشكر كشيدند . از جانب جنوب آب خجند سلطان احمد ميرزا و از طرف شمال سلطان محمود خان آمد . در اين اثنا قضيّهء ناگزير ميرزا از ممكن تقدير به وقوع پيوست [ 85 ] .
و تفصيلش به طريق اجمال آنكه : اخسيكت - كه به اخسى مشهور است - يكى از بلاد هفتگانهء ولايت فرغانه است و ميرزا عمر شيخ آن را پايتخت خود ساخته بودند . اين شهر بر جرّى « 63 » عظيم واقع شده عمارات آن همه بر سر جرّ است . به سبب سرنوشت به تاريخ روز دوشنبه چهارم رمضان هشتصد و نود و نه به
هامش
( 62 ) ب : سهرام ؛ ح : بيرام
( 63 ) الف : جسر هيمه ؛ ب : جسر