تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اكبرنامه ( تاريخ گوركانيان هند ) ( فارسي ) — صفحة 109

مساهمون:

ص١٠٩
ساخته روزبروز در افزايش حال آنها مىكوشد ، همان‌طور گروه انبوه آدم صورتان را به كم‌بينى و كوته‌يابى و كج‌انديشى و بدگمانى و فتنه‌انگيزى و بىتصرّفى اختصاص داده سرگرم كار مىدارد . و اگرچه در هر دو طور پيمانهء استعداد پر مىشود ، امّا بسا حكمتها كه در اين كار شگرف اندراج دارد ، بنابرآن ، پيوسته ظلمت با نور و نحوست با سعادت و ادبار با اقبال هم قران مىباشد و همواره بىدولتان تير وراى سنگ تفرقه در پيش مىاندازند و به زودى شرمسار صورى و معنوى گشته به كوى عدم « 27 » مىشتابند . مصداق آن حال اين سانحهء نورانى است كه چون چنين امر بديع به ظهور آمد جمعى از كوته‌نظران ناقص‌خرد ظاهرپرست - كه از دولت حقيقى بىنصيب‌اند و از نعمت معرفت بعيد - انديشه‌هاى نادرست به خاطر آوردند . آن مسندنشين عفّت از كمال مهربانى نخواست كه اين نابينايان بىسعادت در و بال اين خيال گرفتار مانند ، اعيان مملكت خود را از واقعه آگاه ساخت و فرمود كه اگر ساده‌لوحى ناقص عقل « 28 » كه از بدايع قدرتهاى الهى و صنوف تقديرات ازلى خبردار نبوده در بليّهء سوى ظنّ افتد و آيينهء دل را به زنگ خيالات فاسده تيره‌رنگ سازد هر آينه از عقوبت آن ابدالاباد در خسران و نكال ماند . بهتر آن است كه ساحت انديشهء ايشان را از اين دغدغه واپردازم . و نظر بر اين مقدّمه ، ضرورت است كه بيداردلان حقيقت‌شناس و معتمدان اخلاص پيوند در حوالى خرگاه به حراست شب‌زنده دارند تا تاريكى شب و ريب از سويداى دل ايشان به نور واردات الهى و مشاهدهء انوار غيبى به روشنى گرايد ، و مظنّهء اوهام فاسد از درون اين تيره‌جانان بيرون رود . بنابرآن ، چندگاه پاسبانان بيداردل و خردپروران دوربين حوالى خرگاه بوده چون اختران شب‌زنده‌دار ديده برهم نزدند . ناگاه در دل شب - كه وقت نزول رحمت الهى است - نورى فروزنده چون ماه تابان به دستورى كه بانوى سراپردهء عفّت فرموده بود از فراز به نشيب روى كرده به خرگاه درآمد . غريو از حاضران آگاه برخاست . لختى در مقام حيرت بوده ، انديشه‌هاى باطل از دلهاى
هامش
( 27 ) الف ، ه ، ح ، م : بگو عدم ( 28 ) م : ناقص غفلتى
اكبرنامه ( تاريخ گوركانيان هند ) ( فارسي ) — صفحة 109 | ابو الفضل مبارك / غلام رضا طباطبايى مجد