اركنهقون نامند . و گويند اين واقعهء هايله بعد از هزار سال بود از گذشتن اغور خان .
دانا داند كه در اين قضيّهء بديع تدبير ابداع گوهر [ 63 ] جامع حضرت شاهنشاهى بود تا هم نسبت فدائيّت « 24 » به جاى آيد و هم مراتب غربت و عزلت و مشقّت به اين طرز بديع فراهم شود تا گوهر يكتاى حضرت شاهنشاهى - كه مقصود اصلى آفرينش اين طبقهء گرامى اوست و هم سرمايهء اين محمدتنامهء ايزدى است - جامع مدارج اطوار كونيّه شده و قدردان طبقات انام - كه به اين حالت باشند - گشته ، كامرواى صورت و معنى گردد و به اين طرز گردى از نامرادى پيرامون حال مقدّس او نگردد .
باالجمله چون قيان با همراهان در آن سرزمين به سر برد و از ايشان اولاد شد و قبايل پديد آمد . جماعهاى را كه از قيان به وجود آمدند قيات نام نهادند و طايفهاى كه از تكوز به ظهور رسيدند به درليكن ملقّب گشتند . احوال فرزندان قيان تا زمانى كه در اركنهقون بودند - كه دوهزار سال تقريبى باشد - به نظر درنيامده . همانا كه در آن زمان و مكان رسم نوشتن و خواندن نبوده باشد و بعد از سپرى شدن دوهزار سال ، تخميناً در آخرهاى زمان نوشيروان ، قيات و درلكين به جهت آنكه زمين اركنهقون را گنجايش اين مردم نمانده بود ارادهء بر آمدن كردند و سرراه ايشان را كوهى كه معدن آهن بود مسدود داشت .
دانايان انديشهها را كار فرموده از چرم گوزن دمهها اختراع نمودند ، و آن كوه آهنين را گداخته گذر پيدا كردند ، و ملك خود را به زور شمشير و نيروى تدبير از دست تاتار و غير او برآوردند ، و بر سرير كامرانى و جهانبانى متمكّن گشتند . و تخمين كيشان درستانديش از چهارهزار سال پيش از آنكه اجداد عالى بيست و هشت تن بودهاند و هزار سال بعد از آنكه آباى كرام بيست و پنج نفس بودهاند ، چنان قياس كنند كه در اين دوهزار سال بيست و پنج كس باشند .
پوشيده نماند كه زمين مغول در طرف مشرق است و از آبادانى دور . دور آن هفت هشتماهه راه است . سرحدّ شرقيش تا سرحدّ خطا ؛ و غربى آن تا زمين
هامش
( 24 ) م : فداست