ايلخان
فرزند گرامى اوست . پدر در هنگام پيرى و ناتوانى سرانجام مهام جهانبانى ارزانى داشت و خود به عذرخواهى ايّام كثرت به گوشهء وحدت نشست .
قيان « 23 »
فرزند دلنشين ايلخان است كه به مقتضاى غوامض حكمت ايزدى مورد شدايد احوال شد . چون ايزد دانا خواهد كه جوهر انسانى را به كمال معنوى رساند ، اوّل مرادى چند در ضمن نامرادى جلوهگر آرد و چندين بزرگان پاكطينت را فداى آن بزرگ ساخته او را خلعت ظهور دهد .
مصداق اين حال قصّهء ايلخان است كه چون نوبت سريرآرايى به او رسيد به آيينى كه عالم صورى از آن نظام گيرد و ملك معنوى مراعات پذيرد ، زيست مىكرد و دلهاى پراكنده را فراهم مىآورد ، تا آنكه تور بن فريدون به تركستان و ماورإ النهر استيلا يافت و به اتّفاق سونج خان ملك تاتار و ايغور با ايلخان نبرد عظيم كرد و زمرهء مغل از حسن معاشرت ايلخان فدائيانه جنگ كردند و بسيارى از تركان و ايغور و تاتار در اين نبرد كشته شدند .
در اثناى جنگ تور و تاتار مقاومت نكرده فرار اختيار نمودند و به مكر و حيلت دست زده از راه روباهبازى روى به گريز نهادند ، و پارهاى از راه رفته در نشيبى فرود آمدند . آخرهاى شب ناگهانى بر سرلشكر ايلخان شبيخون آوردند و چندان كشش شد كه از مردم ايلخان جز پسر او قيان و پسر خال او تكوز و دو حرم ايشان - كه خود را در ميان كشتكان پنهان ساخته بودند - هيچكس جان به سلامت بيرون نتوانست برد .
چون شب درآمد ، آن چهار كس خود را به كوه كشيدند و به زحمت و مشقّت بسيار چون از گريوهها و تنگيهاى كوه گذشتند ، مرغزارى كه در او چشمههاى خوشگوار و ميوههاى فراوان بود به نظر درآمد . ناچار آن مواضع نزه را به مقتضاى وقت غنيمت دانسته ، طرح اقامت انداختند . و تركان اينجاى را
هامش
( 23 ) م : قتيان