تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اكبرنامه ( تاريخ گوركانيان هند ) ( فارسي ) — صفحة 108

مساهمون:

ص١٠٨
سبحان اللّه ! نفوس قدسيهء انسانى را از آدم تا اين نور پرورد در نعمت و محنت و فراخى و تنگى و فتح و هزيمت و لطف و غضب و ساير صفات متضادّه مرتبه بمرتبه پرورش داده ، مستعدّ فيضان نور مقدّس مىساختند ؛ و پيشتر از آنكه اين نور اقدس از آسمان تقدّس نزول اقبال نمايد قيان را از تعلّق آباد شهر و اقليم برآورده در صحراى تجرّد پرورش بخشيده چندين آبا و اجداد او را بطن ببطن در مدّت دوهزار سال در آن كوهستان هم تصفيه بخشيده آشناى ملك تقدّس مىساختند و هم مرتبهء انسانى را جامع كونى و الهى مىگردانيدند . آغاز ظهور حضرت شاهنشاهى آن روز بود كه بعد از سير در مدارج مختلفه از خدر مقدّس حضرت مريم مكانى براى سرانجام نشأة صورت و معنى به عالم بروز شتافت . افلاطون تجرّدى بايد كه اين سخنان به گوش هوش شنود كه خديو زمان در پرده‌آرايى و زمانيان با درد چشم و زحير باطن پرده‌در است . بالجمله بر سر سخن رفته بازگويم كه همواره در اوقات فرخنده و ساعات خجسته‌سراى مقدّس آن عفّت قباب به فروغ آن نور روشن مىشد و زمان‌زمان ظاهر و باطن آن قدسىنژاد اضائت مىيافت . آنان كه از بال همّت بلندپروازى فرموده از اسباب‌پرستى گذشته مسبّب بين‌اند ، امثال اين امور در وسعت‌آباد قدرت الهى بديع و بعيد نمىدادند و مستبعد عادت‌پرستان ظاهربين در پيش حساب ايشان معتبر نيست . و آنان كه در سبب مانده پيشتر قدم ننهاده‌اند ليكن به قلاوزى بخت بيدار از محاسبهء ظاهرى گريز ندارند ، آنها نيز در مبادى حال توقّفى نمىكنند . خصوصا فرزند بىمادر و پدر - كه آدم اوّل باشد - قبول كرده‌اند و فرزند بىمادر را - كه حوّا نامند - پذيرفته‌اند ، و فرزند بىپدر تنها را چگونه قبول نكنند ، فكيف كه مثل اين واقعه در قصّهء عيسى و مريم متيقّن آنها باشد . بيت
حكايتِ مريم اگر بشنوى * به آلنقوا همچنان بگروى [ 66 ] .
ليكن مبدع جهان‌آرا كه از عنفوان ابداع كارخانهء ايجاد را سرانجام مىدهد ، به مقتضاى تضّاد و تباين اسماى جمالى و جلالى ، چنانچه گروه آدميان را به دانش و الا و تدبير درست و فطرت عالى و تصرّف عظيم و انديشهء صواب مخصوص
اكبرنامه ( تاريخ گوركانيان هند ) ( فارسي ) — صفحة 108 | ابو الفضل مبارك / غلام رضا طباطبايى مجد