فيوض انفسى و آفاتى او محروم بوده آداب شكرگزارى آن نور الانوار به جاى نمىآوردند - رهنمويى كرد ، و آن را سرمايهء دولت صورى و معنوى مىدانست . و در هنگام نزول اجلال و نحويل اقبال از برجى به برجى كه هنگام ظهور فيض خاص است ، على الخصوص در تحويل حمل ، جشنى بزرگ ترتيب مىداد [ 56 ] . و چون كواكب سيّاره كه فيضپذيران خوان انوار اويند هرگاه در خانهء خود يا شرفگاه خود مىرسيدند ، آن را گرامى شمرده شكر بدايع آفرينش ايزدى به جاى مىآورد ، و آن ازمنه را مواقيت و مظاهر نعم والاى حق مىدانست . و همگى روزگار او به خدمت ارواح علويّه و اجرام مقدّسه مىگذشت .
و گنبدهاى اهرام مصرى ، كه به گنبد هرمان مشهور است ، بناكردهء اوست و در آن بناى عالى جميع صنايع و آلات آن را تصوير كرده است تا اگر از دل رود باز آورده شود .
مرقوم است كه يكى از عظماى دولت را بر آن داشت كه گنبدهاى مذكور را اساس نهاد و سير تمام عالم فرموده مراجعت به مصر نمود . ابو معشر بلخى نيز آورده كه هرامسه بسيار است ، امّا افضل ايشان سه تناند : اوّل هرمس هرامسه كه آن ادريس است ، و اهل فرس بر آناند كه نبيرهء كيومرث است ؛ دوم هرمس بابلى است كه بعد از طوفان بناى شهر بابل از آثار اوست ، و فيثاغورس از شاگردان او .
به سعى اين هرمس بابلى آنچه از علوم در طوفان نوح مندرس شده بود از سر رونق گرفت . وطن او مدينهء كلدانين بود كه او را مدينهء فلاسفهء مشرق گفتندى ؛ سيوم هرمس مصرى استاد اسقلينوس « 14 » او نيز در جميع علوم ، خصوصا در طبّ و كيميا ، يد طولى داشت . اكثر اوقات به سفر گذرانيدى .
و مولد هرمس الهرامسه مدينهء منيف - كه الحال به منوف « 15 » . اشتهارد دارد - از ديار مصر بود . آن مدينه را پيش از بناى اسكندريه مدينه الحكما گفتندى ، و بعد از آنكه اسكندر اين را بنا كرد جميع حكماى منيف و غير آن را به اسكندريهّ آورد . از سخنان اوست كه بهترين نكوييها سه چيز است : راستى در وقت غضب ، بخشش در زمان تنگدستى ، و عفو در هنگام قدرت . در رفتن او از اين
هامش
( 14 ) الف ، ب ، ج ، د : استقلينوس
( 15 ) ز : مناف