انسان و موسوم به آدم شد ؛ در زمانى كه اوّل درجهء جدى بر افق شرقى منطبق بود ، و زحل در انجا ، و مشترى در حوت ، و مرّيخ در حمل ، و قمر در اسد ، و شمس و عطارد در سنبله ، و زهره در ميزان .
و بعضى گفتهاند كه در آن هنگام جميع كواكب در درجات شرف بودهاند ، و ظاهر اين كلام « 9 » به ضابطهء اهل هيئت و نجوم درست نباشد ، چرا كه در عطارد [ 53 ] مشكل مىشود ؛ چه ، شرف نيّر اعظم در حمل و شرف عطارد در سنبله است ، و عطارد از نيّر اعظم بيش از بيست و هفت درجه دور نباشد . پس در حين شرف نيّر اعظم شرف او چگونه صورت بندد . و همچنين در هنگام شرف عطارد شرف نيّر اعظم واقع نشود .
همانا كه نظر اين گوينده بر آن مقرّر منجّمين افتاده باشد كه عطارد با هر كه پيوندد حال او گيرد . پس مىتواند بود كه عطارد با يكى از اين كواكب كه در شرف بودند نسبت اتصال داشته باشد .
و او دراز بالاى گندمگون مجعّد موى زيباروى بود . و درازى قامت اين ابو الآبا اختلاف كردهاند . بيشترى بر آناند كه شصت گز بوده . و ايزد تعالى از ضلع ايسر او حوّا را به وجود آورد ، و با او ازدواج داد . و از او فرزندى پديد آورد .
در احوال اين بزرگ ارباب تواريخ غرايب و عجايب فراوان آوردهاند كه اگرچه نظر بر وسعت قدرت ايزدى مستبعد نيست امّا مرد معامله فهم مزاج روزگار دانستهء كارآزموده ، نظر بر عادات جهان از روى حساب در قبول آن به قدرى مىايستد .
منقول است كه در زمان انتقال او چهلهزار فرزند و فرزندزادهها به هم رسيده بود ، و فرزندان بىواسطهء او چهل و يك تن بودند : بيست و يك پسر و بيست دختر ، و به قولى نوزده دختر . و شيث از همه بزرگتر بود . بعضى گفتهاند او را در تعفينات « 10 » و غير آن از علوم غريبه تصانيف است ، چنانچه علّامه شهرزورى ( 12 ) در تاريخ الحكما نقل مىكند .
گويند وفات او در هندوستان افتاده ، و بر كوه سرانديب كه بر سمت قطب
هامش
( 9 ) د ، ه : ظاهرا اين كلام
( 10 ) الف : تفضبات ؛ ب ، ج : تعينات ؛ ه : تغفينات ؛ و : تغضات ؛ ح : تعقبات