برآناند كه مدار گردش روزگار بوقلمون بر چهار دور است : دور اوّل را كه مدّت او هفده لك و بيست و هشت هزار سال متعارف است ، ستجگ گويند . در اين دور اوضاع جهانيان فرداًفرداً بر صلاح است . وضيع و شريف ، غنى و مسكين ، صغير و كبير راستى و درستى را شعار خود ساخته در مرضيّات الهى سلوك مىنمايند و عمر طبيعى مردم اين دور يك لك سال است ؛ دور دوّم كه مسمّى به تريتا است ، بقاى آن دوازده لك و نود و شش هزار سال عرفى است . در اين زمانه سه حصّه از چهار حصّهء اوضاع آدميان به مقتضاى رضاى الهى است و عمر طبيعى مردمان دراين دوره دههزار سال است ؛ دور سيوم كه به نام دواپر اشتهار دارد ، امتداد آن هشت لك و شصت و چهار هزار سال است . در اين هنگام دو حصّهء روش جهانيان راستگفتارى و درستكردارى است و عمر طبيعى آدميان اين زمان هزار سال است ؛ دور چهارم كه به كل جگ شهرت دارد ، مدّت آن چهار لك و سى و دو هزار سال است . در اين دوره سه حصّه از چهار حصّهء اطوار جهانيان بر ناراستى و نادرستى است و عمر طبيعى مردم اين روزگار صد سال است .
و اين گروه جزم دارند كه هريك چندى حضرت هستىبخش جهانيان و پديدآرندهء عالميان تجرّدنهادى « 7 » و دانشنژادى را از مكمن ستر و خفا به موطن بروز و جلا مىدارد ، و از ساحت غيب و عدم به جلوهگاه شهادت و وجود مىآرد ، و او را وسيلهء آفرينش عالم مىسازد ، و اين بزرگ را برهما نام باشد .
و اعتقاد ايشان آن است كه اين برهما صد سال عمر دارد كه هر سالى از آن سيصد و شصت روز است ، و هر روزى مشتمل بر هزار و چهار دور مذكور ، و هر شبى به دستور روز متضمّن [ 52 ] هزار ادوار مسطور است . و به زعم ايشان عدد برهما كه به وجود آمدهاند علم بشرى احاطهء آن نمىكند . و مىگويند كه آنچه از ثقات شرح احوال برهما رسيده است برهماى حال هزار و يكّم است و از عمر اين شخص بديع امروز پنجاه سال و نيم روز گذشته است .
راقم اين كارنامهء ايزدى ، اين دو روايت را خود به ترجمانى مردم دانشور
هامش
( 7 ) م : بخرد نهادى