سرآمد تختنشينان نكتهدانى وثانى اسكندر يونانى بودند با وجود كمال و جهد و اجتهاد در طالع خديو زمان چنانچه بايد تصريح نفرمودهاند .
همچنين ساير رموزشناسان علم تنجيم در پردهء اختلاف مانده ، سرّى از اين امر شگرف برنياوردهاند ، و با وجود اتّفاق « 3 » قوانين حسابى و تحقيق محاسبان درستانديشه - كه دانايان روزگار در امثال اين امور كمتر اختلاف نمايند - به مقتضاى غيرت الهى حقيقت زايچهء مقدّسه در نقاب احتجاب مانده و در پردهء اختلاف مستتر گشته . و بالجمله هر يكى از زايچههاى طالع را - كه انموذجى در هر كدام گفته آمد - اگر به نظر انصاف ديده شود ، ظاهر گردد كه در حالت خدادانى و ايزدشناسى و در جلالت قدر و منزلت و رفعت صورى و معنوى او را ثانى نتواند بود .
اگرچه زايچهها با هم اختلاف دارند ، امّا در دولتآرايى حضرت جهانبانى جنّتنشان - كه ظاهر و باطن ايشان به راستى و درستى آراسته بود - شنيده شد كه حضرت جهانبانى جنّتآشيانى چون زايچهء طالع سعادت مطللع را در پيش نظر داشته تأمّل مىفرمودند ، بارها چنين واقع شده كه در خلوتگاه خاص درها بسته از كمال شوق به رقص مىدرآمدند و از غايت شوق جنبش دورى مىنمودند .
آرى صدرنشينان بارگاه ذوق حقيقى و چاشنىگيران خوان معرفت سرمدى - كه از حلاوت وجدان و عرفان الهى لذّتپذير باشند - چرا به شكر دريافت اين لذّات بيخودى نكنند و از فرط طرب و انشراح زمزمهء وجد و حال نكشند ؟ چه ، صعود بر مدارج علياى اين كمالات « 4 » عين معرفت الهى است . و حضرت جهانبانى جنّتآشيانى را از كمال دريافت ذاتى بوارق واردات و حالات آتيه و كمالات و سعادات مستقبلهء ذات اقدس شاهنشاهى بر مشاعر ادراك مىتافت ، و جميع آن انوار قبل از حصول در مراتب فعليّه از مرآت زايچهء بديعه معاينه مىشد . و بارها به مستعدّان خطاب بيان مىفرمودند كه طالع اين نيّر اقبال از طالع حضرت صاحبقرانى در بعضى امور عاليه به چند درجه زياده است ، چنانچه بر تيزبينان جداول احكام به وضوح [ 43 ] مىپيوندد . و چون اين دو سعادتنامهء
هامش
( 3 ) ج ، ح : ايقان ، ز : اتقان
( 4 ) م : كمال