شعر
تاج رفعت بر سپهر و روى طاعت بر زمين * پاى دولت بر سرير و فرق منّت در سجود .
بعد از اداى وظايف شكر ، به معسكر و الا شتافته به بارگاه سپهر كارگاه درآمدند .
جهان را جشن عشرت و آيين دولت تازه شد و نقّارهء عيش و شادى به آيين نشاط كيقبادى بلندآوازه گشت . بارگاهى ترتيب يافته به آيين همايونى ، دلكش تراز جشن كيومرثى و بزم فريدونى .
رباعى
اى ديده بيا قدرت بيچون بنگر * وين بزمگه از درون و بيرون بنگر
گر ذوق تماشاى دو عالم دارى * آرايش اين جشن همايون بنگر .
جهان پير برگ و نواى جوانى از سر گرفت و عالم دلگير عشرت فراموش كرده را به ياد آورد .
نظم « 12 »
ساقيان دست به جام مى بيغش كردند * خضر را تشنهء اين چشمهء آتش كردند
اين چه مى بود كه ساقى به قدح ريخت فرو * كه مسيح و خضر از رشك كشاكش كردند .
هامش
( 12 ) م : ندارد