محفلى چون بزم روحيان تقدّسنژاد مستغنى از باده و جام . تماشاييان ملأ اعلى بىواسطهء حسّ بصر تفرّجكنان گذشتند و [ 20 ] نظّارهگيان عالم بالا به زبان بىزبانى به اين ترانه ترزبان گشتند .
شعر
اين چه مستيست كه بىباده و جامست اينجا * باده كز جان بنوشند حرامست اينجا .
خوانهاى ميوهء رنگارنگ كشيدند و مايدههاى نعمت گوناگون فروچيدند .
تشريفهاى رنگرنگ بخشش فرمودند و خلعتهاى تنگتنگ انعام كردند .
از اين شكفتگى و خوشحالى چه گويم كه حاجت شرح و ابلاغ نيست .
اگر توانم از برآمد مقصود قدسيان عالم بالا شمّهاى بازگويم كه پس از چندى تكاپوى و جستجوى نظامبخش ملك معنى و انتظام ارزانى كن عالم صورت را خلعت گرامى وجود پوشانيدند ، و از مهد بطون صنايع و خلوات قدسى به منصّهء ظهور بدايع و جلوات انسى « 6 » آوردند ، امّا شرح ابتهاج ملأ اعلى و كامروايى روحانيان تجرّدنژاد از اندازهء گويايى بيرون است .
همان زمان « 7 » كه نيّر جلال از مشرق اقبال طلوع فرمود ، قاصدان تيزكام و سواران چابكخرام به جانب مخيّم اقبال و معسكر اجلال - كه مسافت چهار و پنج روز در ميان داشت - به رسانيدن اين مژدهء جانفزا و نويد دلگشا شتافتند و فرداى آن شب كه حامل روز سعادت بود ، وقت صبح صادق از آن منزل به دولت كوچ شده بود و قريب به نيمروز نزديك به منزل در سرزمينى كه بغايت دلگشا و خوشهوا بود و آبهاى بىغش و درختان دلكش داشت ، حضرت جهانبانى جنّت آشيانى به سعادت تكيه فرموده و معدودى از مقرّبان سراير اعلى به خدمت حضور قيام داشتند .
هامش
( 6 ) م : اتسى
( 7 ) م : ندارد