تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اكبرنامه ( تاريخ گوركانيان هند ) ( فارسي ) — صفحة 35

مساهمون:

ص٣٥
بعد از گذشت هشت ساعت و بيست دقيقه از اوّل شب هشتم « 4 » آبان ماه جلالى سال چهارصد و شصت و چهارم ، موافق نوزدهم اسفندار مذماه قديمى سال نهصد و يازده ، مطابق شب يكشنبه پنجم رجب سال نهصد و چهل و نهم هلالى ، ششم ماه كاتك سال هزار و پانصد و نوزدهم هندى ، شانزدهم تشرين الاوّل رومى سال هزار و هشتصد و پنجاه و چهارم ، چهار ساعت و بيست و دو دقيقه از شب مذكور مانده بود در شهر كرامت بحر « 5 » و حصار سعادت انحصار امر كوت - كه از اقليم دوّم است و عرضش از خط استوا بيست و پنج درجه و طول آن از جزاير خالدات صد و پنج درجه است - در هنگامى كه موكب عالى روى توجّه به تسخير ولايت تته داشت و هودج اقبال در آن حصن دولت و حصار سعادت به جهت قرب زمان اشراق اين نور گيتىآراى توقّف فرموده بود . و از غرايب امور كه قريب به زمان ظهور نيّر اقبال سانح شد ، آن است كه پيش از ساعت مسعود طبيعت را اقتضاى ولادت شد . مولانا چاند منجّم كه به جهت تشخيص و تعيّن طالع به موجب حكم پادشاهى بر عتبهء عفّت بود در اضطراب آمد كه الحال ساعت نحوست دارد ، بعد از چند ساعت [ 19 ] ساعتى فرخنده كه به هزاران سال پديد آيد مىرسد ، چه شود كه تولّد در توقّف افتد . حاضران مجلس استخفاف نمودند كه اين اضطراب چه گنجايش دارد و امثال اين امور اختيارى نيست . مقارن اين حال آن اقتضا بر طرف شد و خاطر او از گذشتن ساعت نحوست به قدرى فراهم آمد . و سبب ظاهرى اين عطيّهء عظمى آن بود كه در آن هنگام دايه‌اى از آن ديار آوردند كه متكفّل اين خدمت شود . چون كريه‌منظر بود ، خاطر مقدّس حضرت مريم مكانى از ديدن آن نفرت نمود و مزاج اعتدال سرشت منزجر شد . و آن اقتضا در طبيعت نماند . و چون ساعت مختار رسيد از رهگذر آنكه ساعت نگذرد مولانا در قلق بود . محرمان حرم قدس گفتند كه الحال حضرت مهد عليا بعد از محنت بسيار آسايش يافته غنوده‌اند ، بيدار ساختن لايق نيست . آنچه ايزد بيچون در مشيّت
هامش
( 4 ) ح : هشتم ( 5 ) م : نهر ، چ : بهره