و چاكران دربارى را ، دستهبهدسته ، به ترتيبى كه لازم است به دوانيدن بازداشتند . در هر دسته كه هر اسبى به درب سراپردهى همايونى سبقت داشت ، بيرق گرفته شدهى آن سرزمين را چابكسوار و فارس آن اسب برمىداشت . و در پاى هر علمى ، صد و پنجاه تومان و صد تومان و كمتر و بيشتر در كيسهها گذاشته ، حاضر كرده بودند كه اگر اسبى با اسبان نمرهى اول شش دور دويده و سبقت ورزيده بود ، آن كيسه مال چابكسوار و صاحب آن اسب مىشد كه سبقت ورزيده بود . و همچنين ، باز اسبانى كه پنج دور يا چهار دور يا كمتر مىدويدند و در دورهى آخر خود جلو از ساير اسبان نمرهى خود بود [ ند ] ، بيرق با كيسهى پر از تنخواه را برمىداشت ؛ و آن تنخواه به صاحب اسب داده مىشد و چابك سوار انعامى مخصوص از صاحب اسب داشت .
بعد از انقضاء اسبدوانى ، تمام اهالى نظام دفيله كرده ، از حضور مبارك گذشتند .
هنگام عصر ، موكب مسعود همايونى رجعت به مقر سلطنت عظما فرمودند . و ما شرح اسب دوانى و كيفيت آن را با انعاماتى كه بندگان اقدس همايونى ، روحى فداه ، سالى يك بار در بهار متحمل مىشوند ، - با بعضى ترتيبات اين كار - اگر مجال كرديم ، در سنوات آتيه در ذيل اين تاريخ خواهيم نگاشت : كه آيندگان درست از ترتيب و قواعد اين كار مطلع شده ، بدانند كه فوايد اين كار چيست .
در وزارت عظماى جناب امين الدوله ، چنان اقتضا كرد كه از اول اين سال تخاقوى ئيل تركى شمسى - نه سال هجرى قمرى - ، از بعد از عيد ، وزارت خزانهى مباركه به عهدهى كفايت و لياقت ولى خان نصر السلطنه ، وزير كل گمركات ، - فرزند ساعد الدوله - باشد . و اين مرد چند ماهى كه بر سر كار بود ، حقوق مردم را قدرى خوب مىرسانيد .
ذكر تجهيز و تشييع جنازهى شاهنشاه شهيد سعيد ، نور اللّه مضجعه ، از تهران به زاويهى مقدسهى حضرت عبد العظيم ، عليه التكريم
در سال گذشته ، يعنى : هزار و سيصد و سيزده هجرى ، كه شهادت و تير خوردن شاهنشاه شهيد سعيد ، انار الله برهانه ، در هفدهم ذى القعده ، در حرم مطهر حضرت عبد العظيم ، كه در يك فرسنگى تهران است ، وقوع يافته بود ؛ جناب مستطاب ميرزا على اصغر خان صدراعظم نعش آن مرحوم مغفور را در كالسكه ، به به هيأت شخصى زنده ، نشانيده و عينك بر چشمهاى او زده و خود در پهلوى او نشسته ، در كمال احتشام وارد تهران كرد و به سراى خلافت عظما برد . اهل شهر كه هيأت شاهانه را در كالسكه نشسته ديدند ، گمان كردند كه شاهنشاه شهيد تيرى خورده ، ولى كارگر نشده ، منتها جراحتى دارند ؛ اگر خلاف كنند و شهر را غارت كنند ، هريك كشته خواهند شد . لهذا ، احدى قدرت خلاف و شرارت نكرد ؛ همه به اين اميد بودند كه صبح شاهنشاه شهيد به سلام مىنشيند و خود را نشان مىدهد . مردم در كمال آرامى و شاهپرستى و دعاگويى بودند . جز چند نفر خواص ، احدى از كشته شدن شهنشاه جمجاه اطلاعى نداشت .
جناب صدراعظم نعش را در اندرون برده و شستوشو داده و به آذربايجان تلگراف