تخطي إلى المحتوى الرئيسي

افضل التواريخ ( فارسي ) — صفحة 46

مساهمون:

ص٤٦
پانزدهم جمادى الاخر ، به پايان رسيد و از براى خاطر مهر مظاهر همايونى فراغتى پيدا شد ، رأى مبارك ، بر حسب مصلحت دولتى و اشاعه‌ى اقتدار سلطنتى ، چنان اقتضا كرد كه به شخص شخيص و نفس نفيس به امور دولتى مداخله كرده ، بعضى تغييرات پديد آرند : تا صحيح را از سقيم بدانند و كج را از مستقيم بازشناسند ؛ خائن و امين آشكار گردد و غث و سمين پديدار آيد . در روز يكشنبه شانزدهم اين ماه ، كه تمام شاهزادگان عظام و وزراء فخام و اعيان دولت و اركان مملكت به دربار گردون‌مدار حاضر بودند ، و هريك از ادارات دولتى از دفتر و اتاق نظام مفتوح و داير بود ، در حالتى كه مردم انتظار ورود جناب مستطاب صدراعظم را داشتند و خوان سنگين و مائده‌ى رنگين او در تالار دربار گسترده شده و اجزاء مشغول چيدن ظروف طعام بودند ، دستخط مبارك قضا كردار قدر رفتار خطاب به صدارت عظما شرف صدور يافت كه در كارهاى دولتى مداخله نكنند و در خانه بمانند . دستخط همايونى را به نزد صدارت عظما برده ، در منزل خود زيارت كرده ، بوسيدند و بر سر نهادند . بشرح عريضه ، از خاكپاى مبارك استدعا كردند كه در تهران نمانده ، به شهر قم كه زيارتگاه مردم است رفته ، ساكن شوند و دعاگوى ذات اقدس ملوكانه باشند . استدعاى ايشان به اجابت مقرون گشت . امر و مقرر شد كه پنجاه نفر سواره‌ى قزاق با ايشان به قم بروند و محترما به حفظ و حراست معزى اليه باشند . ايشان در دارالخلافه بيشتر از دو روز توقف نداشته ، امر كرد كه از براى پنجاه نفر قزاق لباس گرم زمستانى از مال خود خريده به ايشان عطا نمود ؛ و عليق مال‌هاى آن‌ها را در تمام توقف به قم به ميرآخور خود حوالت داد ، و غذاى آن‌ها را هم از كارخانه‌اش به‌طور خوبى مىدادند . معزى اليه با صد نفر از كسان و بستگان و اجزاء خود و پنجاه نفر قزاق مأمور ديوان ، در كمال جلال ، بدون اينكه از طرف دولت يا از جانب ملت اذيتى و نكايتى رسد ، به طرف قم مسافرت كردند . در كمال سلامت و ملايمت زيست كرده ، به عبادت خداوند و دعاى خير درباره‌ى خداوندگار خود پرداختند . در همان روز عزل صدراعظم ، مرحوم آقا على امين‌حضور آشتيانى به حكومت قم منصوب و برقرار شد . چون او مردى بود كه با ميرزا على اصغر خان امين السلطان صدراعظم معزول ارادت نداشت ، بلكه در راه عناد و فساد بود ؛ لهذا ، جناب امين السلطان انديشيد و با خود خيال كرد كه مبادا امين‌حضور به قم بيايد و فسادى برپا كند و راپرت كاذبه‌يى به دولت بنويسد كه فتنه‌ها از آن برخيزد . بدين جهت ، در حين عزل و عين ذلت ، عريضه‌يى به خاكپاى مبارك نوشت و استدعا كرد كه امين‌حضور را از حكومت قم معزول سازند و محمد حسن خان معظم الدوله ، كما فى السابق ، بر حكومت قم باقى باشد . اين استدعا پذيرفته و امين‌حضور از حكومت قم معاف گشت و معظم الدوله به جاى خود برقرار گشت . امين‌حضور كه اين قضيه بشنيد ، آهى بركشيد و گفت : « فرياد از دست امين السلطان پسر امين السلطان كه هم در صدارت خود مردم را معزول و منصوب مىكند ، و هم در عزل و عطالت ما را مخذول و منكوب مىسازد ! » اين قضيه ، دليل بر حق‌گزارى و عدالت اين شاهنشاه رئوف است ؛ كه استدعاى نوكر معزول را پذيرفته ، در باطن با نوكر معزول بىمرحمتى نمىفرمايند و از روى