تخطي إلى المحتوى الرئيسي

افضل التواريخ ( فارسي ) — صفحة 35

مساهمون:

ص٣٥
و فساد بود . اين مدت كه در حبس دولت بود ، بعضى كلمات و مذاكرات با رجال دولت داشته كه نوشتن آن‌ها باعث تطويل سخن مىشود ؛ لهذا ، از اقوال و شرح‌حال او و تعرفه‌ى سيد جمال بايد صرف‌نظر كرد و به ذكر اين دو تن خاطر را مشوش نساخت . چون او را به دار كشيدند ، دو روز بر سر دارش گذاشتند . بدن او در عصر روز اول سياه شد . پس از آن شبانه جسد ناپاك او را از دار پائين آورده ، در خاكش كردند . از قرارى كه افواها شنيده شد ، او را ميران غضب در گورستانى كه در سر چهارراه محله‌ى حسن‌آباد واقع است ، دفن كرده‌اند . مردم در كشتن او وجدى بىاندازه داشتند و به يكديگر تبريك و تهنيت مىگفتند . فدويت و شاه‌پرستى عموم مردم در اين‌روز مشهود شد . و تاكنون ، شبانروز ، مردم ، بخصوص طبقه‌ى نوكر ، به او لعن مىكنند كه از كار او بسى صدمات از براى نوكرهاى دولتى كه در تهران بودند حاصل شد و بىاعتبار و خفت زده گشتند كه مثل سابق تقرب وافر و بار عام در جميع ايام به آستان مبارك سلطنتى ندارند . چون حكومت شهر دارالخلافه‌ى تهران ، كه از ايالات و حكومت‌هاى جليله است ، لازم بود به يكى از كفات چاكران دولت و اعاظم رجال دربار سلطنت مفوض آيد ؛ و مراتب لياقت و محاسن سياست و حكمرانى نواب شاهزاده فرمانفرما سالار لشگر ، - فرزند مرحوم شاهزاده فيروز ميرزاى نصرت الدوله كه از منتسبان خاص سلطنت عظما ؛ و نواب عليه‌ى عاليه حضرت عليا ، دامت شوكتها ، همشيره‌ى ايشان ، بانوى حرمخانه‌ى جلالت است ، و خودشان نيز به شرف مصاهرت سلطنتى افتخار دارند - سال‌ها است به وسيله‌ى خدمات و امور جليله و حكومت ولايات بزرگ آذربايجان و ايالت كرمان مشهود پيشگاه عدالت دستگاه همايون خسروانى افتاده ؛ لهذا ، ايشان را سزاوار و درخور اين حكومت جليله ديده ، چندگاه قبل ، از مملكت كرمان به دربار خلافت عظما احضار و به تصويب جناب مستطاب اشرف امجد صدراعظم ، حكومت شهر دار الخلافه و مضافات را به انضمام اداره‌ى پليس و احتساب و رياست قراسوران اطراف شهر دارالخلافه و سواره‌ى قورت بيگلو و حكومت ساوه و زرند و شاهسون بغدادى و چهار فوج ابواب جمعى قديم و جديد خود فرمانفرما كه بايد مشغول قراولى شهر دارالخلافه باشند ، به نواب معزى اليه مفوض و واگذار و ايشان را قرين سرافرازى و افتخار فرمودند . صديق الدوله از وزارت تهران معزول شد و به جاى او جناب مستشار الملك ، ميرزا شفيع خان گرگانى ، وزير سابق خراسان و فارس و پيشكار ماليه‌ى سابق آذربايجان ، كه از رجال كافى و درستكار اين زمان است از وزارت دارالخلافه‌ى تهران برقرار شد . فرمانفرما به حكومت تهران اعتنايى نداشت ، نظرش به سپهسالارى و وزارت جنگ كليه قشون ايران بود كه جناب مستطاب اشرف امجد صدراعظم اين كار را از داماد خود ، جناب محمد باقر خان سردار كل ، گرفته به او واگذار كند . جناب اشرف صدراعظم در اين امر وخامت عاقبت ديده ، صلاح دولت را در اين دانست كه عساكر ايران سپرده به سردار كل باشد . فرمانفرما به اين سبب باطنا كينه در دل گرفت و از امروز در تخريب كار صدارت محرمانه اقدامى داشت ؛ و با بعضى رجال كه از آذربايجان در شرف التزام