تخطي إلى المحتوى الرئيسي

افضل التواريخ ( فارسي ) — صفحة 34

مساهمون:

ص٣٤
آمدوشد باشد . از حال او كه مطلعم ساختند ، معلوم شد كه چندى در تهران دستفروشى مىكرده ؛ دو ثوب عبا يا بركى از تاجر مىگرفته و به اين و آن مىفروخته است . و اين اواخر ، به زاويه‌ى مقدسه‌ى حضرت عبد العظيم رفته ، مشغول جراحى بوده و وجه معاش تحصيل مىكرده است . جزيى سواد فارسى داشته و در محاورات بعضى اشعار و امثال طوطىوار بر زبان مىرانده است . سابق بر اين ، جزء طايفه‌ى « بابيه » بوده است و در تقويت آنان سخن مىگفته است . در اين اواخر كه « سيد جمال فيلزفى » « 5 » به تهران رحل اقامت افكند ، وى در حلقه‌ى او درآمد و زبان به شكايت گشود كه شايد او كارهاى وى را اصلاح سازد . فساد عقيدت و سوءنيت سيد جمال كه بروز كرد ، به حكم دولت او را از ايران اخراج كردند . ميرزا رضا هم پس از او در تهران نماند و به دنبال او رفت و در خارجه او را ملاقات كرد . سيد جمال او را بعضى كلمات گفت كه ديوانه‌اش ساخت ؛ و او به قصد همين كار خطا باز به دارالخلافه آمد كه به شاهنشاه آسيب رساند . سيد جمال فقط خدا را قائل بود ؛ ولى ، به هيچ‌يك از انبياء اعتقادى نداشت . نبوت را كسب شريفى مىدانست و مىگفت : « هركسى همت ندارد كه خود را به اين كسب شريف برساند ؛ از آنكه ، بايد متحمل بسى شدايد شود و شايد به مقصد نرسيده به هلاكت رسد . به اين جهت ، همه‌كس اقدام به اين كار ندارد . ولى ، ممكن است كه كسى متحمل بعضى خطرها بشود و رتبه‌يى پيدا كند كه خلق را به سوى خود دعوت نمايد و بعضى حكمت‌ها در مصالح كار مردم بگويد و قانون جديدى بگذارد كه مردم به اقتضاى زمان تابع قانون او شوند و او را نبى خوانند . » سيد جمال مذكور فاسد العقيده بود و خود منتظر بود كه وقتى مردم را به سوى خود دعوت كند . در حكمت و فقه و اصول و تفسير دستى نداشت ؛ لكن ، فضل عربيت و تاريخ‌دانى و ژغرافيا و علم حقوق ملل و مطلب‌نويسى را به درجه‌ى كمال دارا بود . اغلب صفحات روزگار را ديده و گرديده بود ؛ بر عادت و رسوم اهالى هر مملكت و قانون هردولتى اطلاع وافر داشت . اغلب سلاطين دول او را مىشناختند ؛ و در هر مملكتى ، دوستان و مريدان داشت كه اگر صد هزار تومان پول به او لازم مىشد ، بعضى از تجار به او مىدادند . روزنامه‌ى « العروة الوثقى » كه به لسان عرب است ، از منشآت و واردات خاطر او است كه در پاريس بر ضد دولت انگليس و هيجان اهل مصر طبع مىكرده است كه مصر از تصرف انگليس خارج بشود . چند نمره‌يى از آن روزنامه‌ها را در عهد شاهنشاه شهيد سعيد ، نور اللّه مضجعه ، هر هفته به حضور همايونى مىآوردند كه حسب الامر ترجمه مىشد . چند نمره‌يى از آن روزنامه به اين چاكر ، كه در آن‌وقت از مترجمين دولتى بوده ، محول شد كه ترجمه كرده به حضور برده شود . آن‌ها را فردى ترجمه نموده و در كتابچه‌ى مخصوصى نوشته ، به حضور شاهنشاه شهيد سعيد برده شد . خلاصه ، ميرزا رضاى كرمانى اين سفر كه به تهران آمد ، ديگر به مذهب بابيه هم اعتنايى نداشت ؛ فقط خدايى را قائل بوده ، مثل « نهليست » « 6 » هاى خارجه ، درصدد شورش
هامش
( 5 ) - كذا . ( 6 ) - كذا ( - نيهيليست . )