و ملك برهان الدوله است . و بعد ، قروه است كه دويست متر از سطح تهران بلندتر است .
و از سياهدهن تا قروه ، پنج فرسنگ مسافت است .
سهشنبه ، بيست و چهارم ذى الحجه ، بندگان اقدس همايون با موكب مسعودى از قروه به طرف خرمدره حركت كردند . مسافت راه پنج فرسنگ است . و خرمدره سيصد و چهل متر از تهران بلندتر است . خرمدره جاى باصفا و پر خضارت و نظارت است . به همين جهت ، روز چهارشنبه ، بيست و پنجم ذى الحجه هم در همينجا اتراق و توقف شد ؛ و بعضى نوشتجات به صحه رسيد و به بعضى حكام بلاد ايران بعضى تلگرافات شد . خرمدره جزو خاك ولايت خمسه است .
پنجشنبه ، بيست و ششم ذى الحجه ، بندگان اقدس اعلا با اردوى همايون از خرمدره به طرف سلطانيه حركت فرمودند . مسافت راه چهار فرسنگ است . در بين راه ، قريهى هيدج و نصرآباد و صاين قلعه و پيرسقا و اميرآباد و حسينآباد است .
جمعه ، بيست و هفتم ذى الحجه ، بندگان اقدس اعلا با اردوى همايون از سلطانيه به طرف شهر « زنكان » ، كه پاتخت خمسه است ، حركت فرمودند . مسافت راه شش فرسخ است . زنجان چهار صد و چهل متر از سطح تهران بلندتر است . دهاتى كه از منزل قروه تا زنجان در دو طرف راه ديده شده ، از اين قرار است : در طرف راست جاده : آهك ؛ قلعه حسينيهى ميرشكارى ؛ كاروانسراى حسنآباد ؛ قلعهى عمارت شاهى ؛ سنبل آباد ؛ قرابلاغ ؛ خير آباد ؛ يوسف آباد . در طرف چپ جاده ، اين دهات است : حصار قاجار ؛ قميح آباد ؛ نورمين ؛ شريفآباد ؛ شنات ابهررود ؛ خرمدره ؛ هيدج ؛ نصرآباد ؛ صاين قلعه ؛ پيرسقا ؛ اميرآباد ؛ حسينآباد ؛ سلطانيه ؛ املكى ؛ نماور سلطانآباد ؛ ديزج ؛ و بعد شهر زنجان است .
شنبه ، بيست و هشتم ذى الحجه ، بندگان اقدس همايون در زنجان توقف فرمودند و علماء را به حضور آوردند و معرفى شدند . اما ، علماى شهر قزوين و زنجان چندان زاهد يا متبحر در علوم نيستند كه من شرح حال آنها را بنگارم ؛ اجمالا از حالات آنها اطلاع دارم .
امروز ، در حضور همايونى از معدن طلاى « كاوند » كه در اين حول است ، صحبتها به حضور مبارك به ميان آمده است . همينقدر معلوم شد كه : در كاوند معدن طلا هست ؛ ولى ، با اسباب ايرانى بيرون آوردن صرفه ندارد . بايد آلات و ادوات اين كار را از فرنگ خواست و طلا بيرون آورد ، كه صرفه به حال دولت ايران داشته باشد .
لازم است كه در باب خمسه شرحى بنگارم . در ژغرافياى سابق ، از خمسه اشارتى نشده است ؛ و جهت آن اين است كه : حكومت خمسه در عهد خاقان مغفور فتحعلى شاه ، طاب ثراه ، جد سيم اين اعليحضرت ، تأسيس شد . در دورهى فتحعلى شاه ، رسم اين بود كه : حكومت هريك از ولايات ايران را به شاهزادگان واگذار مىكردند ؛ هيچيك از امراء و وزراء به حكومت ولايتى نايل مىشدند . در آن زمان ، هريك از پسران فتحعلى شاه به حكومتى رسيدند ؛ ولى ، شاهزاده دارا بىحكومت ماند . خواستند از براى او فكر حكومتى كنند ؛ عزل ديگران جهت نداشت . لهذا ، مرحوم ميرزا شفيع صدراعظم صلاح در آن
افضل التواريخ ( فارسي ) — صفحة 409
مساهمون: منصوره اتحاديه (نظام مافی) و سيروس سعدونديان
ص٤٠٩