تخطي إلى المحتوى الرئيسي

افضل التواريخ ( فارسي ) — صفحة 405

مساهمون:

ص٤٠٥
برترى داشته‌اند ؛ لهذا ، سلطان ضعيف عثمانى در نظر ما محترم‌تر از ساير سلاطين اروپ است كه مقتدر باشند . پس ، نيكلاى دويم ، امپراطور روسيه ، و ادوارد سابع ، پادشاه انگليس و امپراطور هندوستان و ساير سلاطين اروپ ، خيلى ممنون باشند كه ما ايرانيان در تواريخ ، كرارا اسمى از ايشان مىبريم و شرح تلگرافات آن‌ها را مىنگاريم . با آنكه ، آنان خيلى قوى هستند و ما خيلى ظاهرا ضعيفيم ؛ لكن ، اطمينان ما به غيرت است ، كه ايرانيان شرعا و عرفا راضى نمىشوند كه عيالشان با كسى سخن گويد و رويش را باز كند . به همين‌قدر غيرت ، در مسئله‌ى شاه‌پرستى و دولت‌دارى ، طورى مستعديم كه اگر پاى نزاعى در ميان ايرانيان و دول خارجه فراهم آيد ، ما ايرانيان داراى سى كرور قشون هستيم كه تمام بدون ترس از جان و مال ، به طرف دشمن بدون نظام هجوم آورده ، فتح مىكنيم . ما كشته شدن را صواب مىدانيم ؛ لهذا ، از كشته شدن باك نداريم . به اين تهور كه جلو بيائيم و باكى از كشته شدن نداشته باشيم ، كار از پيش خواهيم برد . اما ، شما كه اهل اروپ هستيد و در . . . دادن زن‌هاى خودتان اداره‌ى حريت باز كرده‌ايد ، و اگر زنتان به كسى . . . دهد حق منع نداريد ؛ چگونه مىتوانيد كه حمايت از دولت و ملت خود كنيد ؟ در حفظ ناموس خودتان غيرت نداريد ؛ اگر پاى زور در ميان آيد ، در حفظ دولت و ملت خود چگونه ثبات خواهيد كرد ؟ پست‌ترين سكنه‌ى ايران « طايفه‌ى غربال‌بند » است ؛ كه در شهرى آن‌ها را « كولى » مىگويند و در ولايتى آن‌ها را « غريب زاده » مىخوانند و در فارس « غربتى » مىدانند ؛ در هر شهرى از ولايات ايران نامى دارند و به « قره‌چى » هم ناميده مىشوند . اگر يك نفر از اين‌ها به ما سلطان شود ، به او اطاعت مىكنيم و به تعديات او شاكريم . اما ، اگر از نجباى بزرگ اروپ ، كه تازه ترقى كرده‌اند و پست‌فطرت هستند ، بخواهد به ما برترى جويد ، صد هزار نفس خود را به كشتن مىدهيم تا آن زن‌قحبه را از ميان برداريم . اميدواريم كه با اين غيرت ، همسايگان هند و چين نادان خودمان را از قيد شما برهانيم . غيرت ما تا اين درجه هست . ولى ، اگر خدا ما را هم مبتلا به ذلت كند ، حكمت آن را ندانيم ؛ دست تدبير با تقدير برابرى نكند . عجالتا ، ما ايرانيان غيرت همراهى باهم داريم . بيش از اين نبايد نوشت . اين سطر رأى و عقيده‌ى ايرانيان بود ؛ ولى من تابع تقديرم ، از خود استقلال و تدبيرى ندارم . ولى ، لازم است كه باز يك شرح مختصرى بنگارم . اى سلاطين اروپ كه همه در كار داخله‌ى خودتان عاجز هستيد و نوكر و تابع رأى وزراء و امناى ملت هستيد ! و اى وزراى باتدبير فرنگ ! شما خودتان رجوع به كتاب مورخين خودتان كنيد و سفرنامه‌هاى سياحان اروپ را كه به ايران آمده‌اند و شرح‌ها از ايلات ايران نگاشته‌اند بخوانيد ، تا بدانيد كه ايران چقدر استعداد زد و خورد دارد . بلى ! ظاهرا ، قشون نظامى ايران بيشتر از صد و پنجاه هزار نفر نيست ؛ اما ، فرياد از ايلات ايران ! كه اين‌ها اسبابشان در دوش است و ضياع و عقارى نداشته كه دل به او بندند . فورا ، خود را فدايى كرده ، از هر ولايتى صد هزار سوار بيرون مىآيد كه كشتن و كشته شدن را مثل آب خوردن مىدانند . بايد از ايل قشقايى شيراز و بهارلوى شيراز و آذربايجان ، پناه به خدا برد . اهالى لارسبعه كه در فارس هستند ، با ساير ايلات ، جان خود را براى كشته