بيست و هشت پول خورده بودند ، بر ايشسان سخت بود كه كنون نان يكمن هشتاد پول ، كه معادل دو قران است ، خريدارى كنند و گذران نمايند . آن مردى كه ماهى ده تومان مواجب داشت ، نان ارزان خورده بود . حالا چطور مىشود كه باز ماهى ده تومان مواجب بگيرد ، و نان گران يكمن دوقران بخورد ؟ اين مملكت ما كه هنوز قانون مرتب صحيحى ندارد كه در اين موارد آقايان به نوكرها اضافهمواجب دهند ، و مجلس اعانه ندارد كه به فقرا وجهى رسانند ؛ لهذا ، دراينصورت مردم بىپا مىشوند و گدايان از گرسنگى مىميرند .
ناچار ، شخص سلطان محض رأفت ، با عموم مردم همراهى مىكند و متحمل ضرر مىشود .
لهذا ، نفس نفيس بندگان اقدس همايونى در اين ماه مبارك ، از خزانهى دولتى متحمل ضرر شده ، مقرر داشتند كه : هر قدر گندمى را كه خباز خريدارى مىكند ، نصف قيمت را خباز بدهد و نصف قيمت را دولت ادا كند ؛ كه گندم خروارى بيست تومان ، براى خباز ده تومان بيفتد . به عوض ، نان را به مردم خروارى ده تومان داده ، از قرار يكمن يك قران ، كه چهل پول باشد ، بفروشند و يكمن دو قران به فروش نرساند .
در اين ماه رمضان ، صد و ده هزار تومان به خبازان دادند و دويست و پنجاه هزار نفر اهالى حاليهى تهران را آسوده و شاكر ساختند . هر قدر كه قيمت گندم بود ، نصف آن را دولت مىداد و نصف را خبازان ؛ كه نان يكمن دو قران را يك قران بفروشند و اهل تهران آسوده شوند .
در سنهى گذشته و در هذه السنه و در سنهى آتيه ، كه ان شاء اللّه شرح آن را مىنگارم ، دولت در قيمت گندم به قدرى پول داد كه مردم در اوصاف حميدهى اين سلطان باذل عادل عاجز ماندند . تقريبا ، به قدر چهار صد هزار تومان در اين سه سال ، براى توفير قيمت گندم ادا كردند كه اهالى تهران آسوده شوند .
فقط در اين سه سال ، محصول تهران به دست نيامد و آسمان خشكى كرد ؛ در آذربايجان هم كار سخت شد . ولى ، خراسان و طبرستان و ساير ممالك و بلدان ، جز قم و كاشان ، به رفاه بودند و گندم فراوان داشتند . اگر در ساير بلاد ايران زراعت به دست نمىآمد ، بسى قحطى دست مىداد كه سلطنت و صدارت نمىتوانست چاره كند . لكن ، اقدامات صدراعظم در تعيين مجلس انتظام نرخ ، و بذل و عطاى شاهانه به خبازان ، كارى كرد كه نگذاشت اين گرانى از تهران به ساير بلدان سرايت كند و قحط و غلاى عمومى فراهم آرد . به اين جهت ، مردم آسوده شدند و مردار نخوردند و بچهى خود را نكشته صرف نكردند و بسى راحت زيستند .
مردم آينده به واسطهى اقامهى مجالس اعانهيى كه در همهجا داير مىشود ، مرده - خوارى از كسى نخواهند ديد ؛ لهذا ، تعجب مىكنند كه من چگونه چنين چيزى مىنويسم . ايشان تعجب نكنند ! و من صريحا مىنويسم : در دورهى مظفريه كه از براى بعضى بلاد ايران حاصلى دست نداد و خشكسالى شد ، به واسطهى پول دادن اين سلطان باذل عادل و اقدام صدراعظم در انتظام مجلس نرخ و همراهى با مردم ، بسى آسودگى فراهم شد كه چندان سخت نيامد . ولى ، چنان در خاطر دارم كه درسنهى [ هزار و دويست و هشتاد و هشت ] ، در دورهى ناصريه ، سه سال در ايران قحط و غلا دست داد . در تمام بلاد
افضل التواريخ ( فارسي ) — صفحة 393
مساهمون: منصوره اتحاديه (نظام مافی) و سيروس سعدونديان
ص٣٩٣