لكن ، اين سلطان عادل باذل ، ابدا به اين كار اعتنايى ندارند . با كمال رأفتى كه با همه كس دارند ، به خانه ى احدى پا نمىگذارند كه پيشكش براى ايشان نيارند . زمانى ياد دارم كه شاهنشاه شهيد سعيد ، ناصر الدين شاه قاجار ، اسكنه اللّه فى دار القرار ، هنگام عصر به خانهى مرحوم آقاعلى امينحضور ، وزير بقاياى دورهى سابق ، دعوت شده بودند . ايشان با حشمت سليمانى كه به منزل او تشريففرما مىشدند ، به دربخانهيى عالى رسيدند ؛ ديدند تمام ديوارهاى اين خانه ، از جرز و كتيبه و دندانه و پهنه ، بدون استثناى وجبى از آجر تراش است . در آن مورد يا مورد ديگر ، مگر من يا ظريفى گفت كه : « آستر اين خانه ، بهتر از رويهى خانهى ديگران است . »
در آن هنگام ، شاهنشاه شهيد سعيد ، نور اللّه مضجعه ، پرسيدند : « اين خانه از كيست ؟ » پاسخگويان عرض كردند كه : « اين خانه از حاجى ميرزا حسين صراف شيرازى است ، كه چندى است در تهران قسطار شده است ! » شاهنشاه شهيد سعيد فرمودند : « بايد به خانهى او رفت و رواقها و اتاقهاى او را نظاره كرد ! » لهذا ، پياده شدند و به آنجا تشريففرما شدند .
حاجى ميرزا حسين صراف و خدمهى او حاضر بودند ؛ خدمتها كردند . امتنان حاصل نمودند . از وجوه نقد پيشكشىها گذاشتند و شاهنشاه شهيد سعيد پذيرفت و از در ديگر بيرون رفت و به خانهى مرحوم امينحضور تشريففرما شد . و چون منزل من نزديك به خانهى مرحوم امينحضور بود و با او ارادتى داشتم ، در دخول و خروج شاهنشاه شهيد به خانهى او و خانهى حاجى ميرزا حسين صراف ، بسى سيرها دست داد ؛ كه از كفايت و دانايى شاهنشاه شهيد حيرتها كردم . اگر بخواهم شرح آن داستان نگارم ، سخن بسى طول كشد و مرا از تاريخنگارى اين دوره بازدارد .
چون ايام ماه رمضان پيش آمد ، بندگان اقدس همايونى همهروزه از چار ساعت به غروب مانده ، از حرمخانهى جلالت به حياط باغ و عمارات ديوانخانهى مباركهى سلطنتى تشريففرما شده ، بار عام مىدادند . تا سه ساعت از شب گذشته ، با حضور خواص چاكران دربارى به اجراء امور دولت و جواب عرايض حكام و رعيت مىپرداختند . ملجس دربار اعظم و وزارتخانهى دفتر كشورى و لشكرى و ساير وزارتخانهها هم هفتهيى سه شب ، كه شب شنبه و سهشنبه و پنجشنبه باشد ، داير بود . جناب مستطاب اشرف امجد صدراعظم از عصر به حضور همايونى مشرف شده ، هنگام غروب به مجلس دربار دولتى حاضر مىشد .
خوانهاى افطاريهى او را حاضر كرده ، وزراء و امراء و اشراف و اعيان ولايت در محضر او صرف افطار مىكردند . بعد از غذا ، به انجام امور مىپرداختند . و بعد از سه ساعت از شب گذشته ، به خانهى خود مىرفتند . هفتهيى سه شب ، مجلس دربار منعقد بود و مردم از محضر صدارت عظما مقضى المرام مراجعت مىكردند .
در اين سال ، باز مثل سنهى سابقه ، قيمت گندم و نان و ساير اجناس قدرى ترقى داشت . به حكم دولت كه گندم از عراق و خمسه و ساوه به تهران مىآوردند ، هر خروار گندمى به جهت كرايهى مكاريان بيست تومان ، حتى بيست و دو تومان ، قيمت پيدا مىكرد . آنگاه ، نان را بايد يك من دو قران بفروشند . مردمى كه نان يكمن هشت پول و گاهى دوازده پول و گاهى بيست پول و گاهى بيست و چهار پول و در اين اواخر يكمن
افضل التواريخ ( فارسي ) — صفحة 392
مساهمون: منصوره اتحاديه (نظام مافی) و سيروس سعدونديان
ص٣٩٢