تخطي إلى المحتوى الرئيسي

افضل التواريخ ( فارسي ) — صفحة 375

مساهمون:

ص٣٧٥
را كه به اشارت جناب رحمت‌ماب در كرمان مقدمه كرده بودم ، و آن در اسرار شهادت است ، در آن غربت‌ها و بىكسىها و بينوايىها و رنج‌ها ، كه اشكم پياپى از ديده جارى بود ، به نظم آوردم . در بمبئى آن را على شاه جنت جايگاه ، كه خداى او را با فقير دوست فرموده بود ، امر به طبع نمود . گمان ندارم هيچ آدميزادى يك صفحه از آن بشنود ، و از خود نرود . با همان حالى كه خداى داند چه بوده ، از هندوستان روانه‌ى عتبات عرش درجات شدم . » « در كربلاء اربعين نشستم . فيوضات ديدم ، به فوزها رسيدم ؛ به ايران آمدم . در آن اوقات ، ما بين مشايخ اين سلسله نزاع قطبيت سخت برپا بود ؛ و اين معنى با سليقه و سبك فقير موافق نمىنمود . مىگفتم : سند فقر ترك هنگامه است ، نه كاغذ ارشادنامه ؛ و جدال رويه‌ى اهل قال است ، نه شيوه‌ى مشايخ و رجال . مغايرتى در ميان آمد ، از همگنان داعيه جو كناره گرفتم ؛ و محض اينكه از گفتگوها دور باشم ، باز به هندوستان رفتم كه باقى عمر را در ارض دكن بمانم ، و دفترهاى شسته را از نو نخوانم . به جهاتى كه ذكرش لايق نيست ، توقفم در آنجا سخت شد ؛ مراجعت كردم و به عزم مشهد مقدس به تهران آمدم . و آن سال ، مجاعه بود . اسباب مسافرت هرچه بود ، تلف شد . ناچار به توقف شدم و هنوز متوقفم . به حمد اللّه ، هيچكس در هيچ امرى طرف نيستم ، و از هيچكس زحمتى ندارم . هركس با اين بينوا از وجهى به ستيزه برخاست ، طرفى نديد و جوابى نشنيد ؛ سر خود گرفت و از راهى كه آمده بود به قهقرا رفت . » « در اين اوقات ، كه سال عمرم به شصت رسيده و پير و شكسته شدم ، از مكالمات لازمه سستى دارم ، تا به جواب مقالات نسنجيده‌گويان بىباك و متعرفين هوسناك چه رسد . سال‌ها بود كه در خيال داشتم : ترجمه و تفسير كلام اللّه را به نظم آرم ، كه مشوق مردم فارسىزبان به خواندن و فهميدن معانى و نكات عرفانى قرآن گردد ، و خاطرها از اباطيل مدعيان لفظتراش پرداخته شود ؛ و توفيق اين كار بزرگ را نمىيافتم ، بلكه ممتنع مىپنداشتم . در اين آخر عمر ، عنايت بارىتعالى شامل حال شد و اين امر عجيب در مدت دو سال ، بلكه كمتر ، به ظهور پيوست . و توان گفت : يكى از اسباب وقوع آن ؛ بلكه ، اصل اعظمش ، اقبال اعليحضرت پادشاه جوانبخت جهان‌پناه ، ناصر الحق و المله و الدين ، خلد اللّه ملكه و سلطانه ، شد كه در عصر همايونش ، رتبه‌ها به استحقاق عالى شد و علم و كمال رونق يافت و ملك ايران فوق العاده روى به‌آبادى و امنيت نهاد و آثار عظيمه ظاهر گشت . اهل ايران از عهد كيان تاكنون ، هرگز به اين آسايش و امنيت نبوده‌اند و كفران اين نعمت نكند ؛ مگر ، ناسپاس و حق‌ناشناس كه سرشت بد دارد و امنيت نخواهد و راحت نداند و سخن جز به تقليد نگويد و نفس جز به نفاق و دورنگى نكشد و مدارش جز به لامذهبى نباشد . خداى نعمت وجود اين پادشاه را بر اهل اين ملك پاينده دارد ، و بر عمر و اقبال و دولتش بيفزايد ، و هميشه وجود مباركش سالم و شادكام باشد . يا رب ! دعاى زنده‌دلان مستجاب كن ! « از آثار عجيبه‌ى اين عصر ، يكى تفسير منظومه است ؛ كه اگر بىغرضانه آن را بخوانى ، وقوعش را از عجايب روزگار دانى . نه از آن گويم كه اين فقير به نظم آورده ؛