تخطي إلى المحتوى الرئيسي

افضل التواريخ ( فارسي ) — صفحة 373

مساهمون:

ص٣٧٣
مكه‌ى معظمه و صفحات حجاز و مدينه‌ى طيبه حركت كردند . پس از طواف مكه ، به عتبات عاليات آمدند . و از آنجا ، به يزد مراجعت كردند . چند سالى توقف كرده ، در اول سنه‌ى « مجاعه » ، كه تقريبا بيست و هفت سال قبل باشد ، « 41 » به تهران آمدند و در اينجا متوقف شدند . درويشان به دور او حلقه زده ، ارادت ورزيدند . تا در اين سنه ، از اين سراى فانى به دار جاودانى شتافتند . مصنفات آن جناب از قرار ذيل است : - « تفسير منظومه‌ى قرآن » كه چاپ شده ؛ كه در اواخر آن كتاب ، شرحى از خودشان بيان كرده‌اند ؛ « زبده الاسرار » ؛ « زبده المعارف » كه نسخه‌ى آن واحد بوده ، داخل كتب متفرقه از ميان رفت ؛ « عرفان الحق » ؛ « ميزان المعرفه » ؛ « بحر الحقايق » ؛ « ديوان غزليات و اشعار » ؛ « رساله‌يى در اثبات خلافت حضرت امير المؤمنين ، عليه السلام . » اين چند سطر فوق را جناب ظهير السلطان ، مهين فرزند جناب مستطاب ظهير الدوله ، وزير تشريفات ، ملقب به صفا على شاه ، مرقوم داشته ، براى بنده فرستادند كه از ايشان خواستار شرح حال مرحوم صفى على شاه شده بودم . ولى ، من شبى مخصوصا نزد جناب ظهير الدوله ، صفا على شاه ، رفتم و شرح حالى از مرحوم صفى على شاه خواستم . ايشان فرمودند : « بهترين شرح حال‌ها ، تقريرات و تحريرات خود آن مرحوم است ، كه به خواهش من در روى قطعه‌يى نوشته ، به من داده‌اند . » بعد ، دست خود را به بالاى بخارى دراز كرده ، قطعه‌يى بزرگ پائين آوردند و به من دادند كه از روى آن استنساخ كنم . آن قطعه ، خط خود مرحوم صفى على شاه بود كه خوش اسلوب و خوانا نوشته بودند . من آن قطعه را به منزل آورده ، از روى آن نوشتم . و بعد ، قطعه را به جناب ظهير الدوله در كردم ؛ كه هميشه آن قطعه زينت اتاق ايشان است . صورت آن مرقومه از قرار ذيل است : - « درويش را غير از نادارى و نيستى ، شرح حالى نيست كه قابل كتاب و نگارش باشد . از بود خود شرمسار است ، تا به اظهار وجود چه رسد . غير از فقدان و نقصان و مسكنت و حقارت خود ، چيزى در نظر ندارم كه در خور ذكر باشد . اگر جز اين چيزى بر قلم رانم ، يا به انديشه گذرانم ، ادعا است ؛ و ادعا منافى فقر و فنا . جز اينكه ، اميدم به دعاى روشن ضميرى است كه در هنگام جوانى ، به جزاى خدمتى ، در « نيم‌آورد » اصفهان ، در حقم دعا كرد كه : خدايت به مراد رساند و از درگاه كرم نراند . زيبنده باشد كه بعضى از مقالات او را عرضه دارم ، كه در اين شرح حال از براى مطالعه‌كنندگان حاصلى باشد و بىثمر چيزى ننوشته باشم . « در نصيحت مرا گفت : رموز طريقت و اسرار حقيقت به گفت نيايد ؛ آنچه گفتن را سزد ، مقالات شريعت است . پس ، با خاص و عام اگر سخن‌گويى ، بر وفق شرع و عقل گو ، تا مخذول نگردى . و گفت : به اندك قناعت كن ، تا از اهل زمانه راحت يا بى و ملول نگردى و شاكى نشوى . و گفت : بر خلقت خود ميفزاى ؛ آنچه هستى ، همان را نماى كه چون تو ظاهر خود را بگردانى ، باطنت را بگردانند . »
هامش
( 41 ) - مقصود سنه‌ى 1288 هجرى قمرى است .