مرشدان و سرسلسلهها در تهران ، چندان عظمت و رونقى نداشتند ؛ مگر ، جناب صفى على شاه كه بساط عرفان را مبسوطا گشاده ، سلسلهى نعمت اللهى به او گرويدند و او را ولى زمان دانستند . مردمان با فضل و كمال ، مثل : شاهزاده عبد العلى ميرزاى معتمد الدوله ابن مرحوم حاجى فرهاد ميرزاى معتمد الدوله ، طاب ثراه ، به او ارادت مىورزيدند .
خلاصه ، اين مرد كامل در بيست و چهارم ذى القعده الحرام اين سال هزار و سيصد و شانزده ، سه ساعت به غروب مانده ، به كسالت پيرى و جزيى درد دل وفات كرد . او را در خانقاه خودشان ، كه در تهران نزديك پارك نواب و الا شاهزاده ظل السلطان است ، در اتاقى كه سابقا به امر خودشان ساخته بودند دفن كردند . جناب مستطاب ظهير الدوله ، وزير تشريفات ، ملقب به « صفا على شاه » ، كه امروز جانشين صفى على شاه هستند و رياست و ارشاد طايفهى شاه نعمت اللهى به ايشان منتهى مىشود ، در خانقاه مجلس تعزيت و ختم فراهم آورد ، مخارجى از خود كرده ؛ وضيع و شريف به تعزيت آن مرحوم رفتند .
جناب ميرزا نصر اللّه خان دبير الملك وزير رسايل كه از مريدان مرحوم صفى على شاه بود ، نوشتهيى از آن مرحوم در نزد مريدان ابراز داشت كه : ولايت و رياست طايفهى شاه نعمت اللهى ، راجع به جناب ظهير الدوله ، صفا على شاه ، است . مريدان اطاعت كردند ، تسليم و منقاد شدند ؛ مگر يك تن از بزرگان كه از اين كار ابا و امتناع ورزيد .
بشرح صفات حميده و كارهاى جناب ظهير الدوله ، صفا على شاه ، در آخر اين داستان اشارتى مىشود . كنون ، بهطور اختصار بشرح حال مرحوم صفى على شاه ايمايى خواهم كرد .
اسم والد ايشان : آقا محمد باقر بن حاجى محمد ابراهيم صابر است ، كه از تجار اصفهان بودهاند . ولادت مرحوم صفى على شاه ، در سيم شعبان سنهى هزار و دويست و پنجاه و يك ، در اصفهان بوده است . آقا محمد باقر مرحوم از اصفهان جلاى وطن كرده ، به يزد مىروند و در آنجا متوقف مىشوند . در آن وقت ، رئيس سلسلهى نعمت اللهى ، مرحوم حاجى ميرزا كوچك نايب الصدر بود . مرحوم صفى على شاه به حالت جذبه ، از اصفهان به طرف شيراز حركت كرد . در مدت شش هفت روز ، با پاى پياده در شيراز وارد شد ؛ به خدمت مرحوم نايب الصدر فايز شد و از ايشان درك اسرار فقر كرد . و به همان حالت ، به اصفهان مراجعت نمود . و از آنجا ، به يزد رفت كه پدر خود را ديدار كند . مدتها در يزد متوقف بود و به رياضات شاقه اشتغال داشت ، و اشعار سرمستانه انشاء كرد .
آن اوقات ، جناب رحمت على شاه از شيراز به كرمان عزيمت نمودند ؛ به صفى على شاه نوشتند كه از يزد به كرمان حركت كند . ايشان به كرمان رفتند . به قدر يك اربعين ، در خدمت رحمت على شاه به سر بردند . لقب صفى على شاه به ايشان داده شد و به ايشان اجازه دادند كه به هندوستان بروند . رحمت على شاه از كرمان مراجعت به شيراز كردند . جناب على شاه يك اربعين ، در ماهان ، سر مقبرهى حضرت شاه نعمت اللّه اعتكاف جستند و بعد به يزد برگشتند . به فاصلهى سه چهار ماه ، خبر فوت رحمت على شاه به ايشان رسيد . ايشان در يزد ، مجلس عزادارى برپا داشتند . و از يزد به شيراز رفتند . و براى ديدن مرتاضين ، از شيراز به هندوستان حركت كردند ؛ و از مرتاضين آنجا عجايب ديدند . از آنجا ، به سمت
افضل التواريخ ( فارسي ) — صفحة 372
مساهمون: منصوره اتحاديه (نظام مافی) و سيروس سعدونديان
ص٣٧٢