اگر من از دنيا نگذشته باشم ، دنيا از من گذشته ، نخواهم از اين تعريف كسى را به خود راغب كنم . اگر مردم هم راغب شوند ، بعد از اين چه خواهد شد و در اين آخر عمر ، چه طرفى از دنيا خواهم بست ؛ كه در خرابهيى نشستهام و از حيات عاريت به حقيقت خسته ؛ نه آمالى دارم ، نه اولاد و عيالى . اما ، تو به دانش انصاف ده و به اغراض طبيعت پا بر حق منه ؛ كه اگر مرا نامى نيست ، اين كتاب از براى عجم نيكنامى است . مردم اغلب مردهپسند و غايب طلب و بيكار پرستند . اگر چنين كتابى از ساير بلاد به ايران آمده بود ، در شئونش بنگر تا چه حكايتها بود . سخن مطول شد ؛ بس است . »
« فقير : ميرزا حسن ، ملقب به صفى على صحيح . »
در ذيل اين ورقه ، جناب ظهير الدوله ، وزير تشريفات ، ملقب به صفا على شاه ، اين عبارت را به خط خودشان مرقوم داشته بودند ؛ و هى هذه : -
« شرح حال جناب مستطاب قطب الاقطاب ، حضرت حاجى ميرزا حسن صفى على شاه ، روحى فداه ، است كه به خط انجم فقط مبارك خودشان مرقوم فرمودهاند . فى سنهى هزار و سيصد و ده هجرى . صفا على . انتهى . »
جناب صفى على شاه از پيران طريقت و پيشوايان تصوف و عرفانى بود ، كه فضل و كمال داشت . در عربيت و ادبيت و علم حديث و تفسير ، محل وثوق و اعتماد بود . من چندين مرشد و شيخ طريقت در تهران و ساير بلدان ديدم . همه بىفضل و عارى از كمال بودند ؛ مگر ، جناب صفى على شاه كه واقعا در مراتب فضل رتبهى وافى و بهرهى كافى داشت .
جناب ملا سلطان على گنابادى هم منبع فضل و حكمت و عرفان و فقه و اصول است ، كه سابقا در تهران ، مجلس تدريس داشته و فقه و اصول و حكمت را درس داده و فايدتى نديده ؛ آخر الامر ، صلاح خود را در آن ديد كه خود را مريد و نايب مناب مرحوم حاجى محمد كاظم طاووس العرفا قرار دهد و باب ارشاد گشايد . چون چنين كرد و خود را شيخ طريقت قرار داد ، بسى رياستها كرد و فايدتها برد . كنون هم ، مقتدرتر از سلطان زمان در گناباد ، وطن اصلى خود كه جزء خراسان است ، به احترام نشسته ؛ باب خانهاش محط رجال است . از جميع ولايات ايران ، براى او نقدا و جنسا هدايا و تحف فرستاده مىشود . و مردم از هرطرف ، به سوى او مىروند و ارادت به آن جناب مىورزند . و حشمت او مانع است كه رندى بتواند از او بعضى سؤالات كند ، يا ايرادات وارد آرد ، يا يك قوهى تصرفى از او طلب كند .
خلاصه ، فضل و علم و حكمت و فقه و اصول جناب ملا سلطان على گنابادى ، ربطى به جناب صفى على شاه ندارد . طرف نسبت نيستند ؛ لكن ، از ملا سلطان على ، كه اسم اصليشان سلطان محمد است ، بعضى فسادها و مطالب كج و معوج كرارا به تواتر شنيده شده است ، كه از جناب صفى على شاه شنيده نشده است .
بارى ، مرحوم صفى على شاه چندين سال در تهران پير طريقت و رئيس متصوفه بود .
با كمال سلامت نفس حركت كرد . از او در تصوف كلمهى باطلى شنيده نشد ، كه مخالف شرع مبين باشد . مهدويت دورى و نوعى هم ، كه در نهان جزء مذهب تصوف است ، ابدا از او اظهار نشد . به اين جهت ، طرف رد و طعن علماى شرع واقع نگشت . محاورهيى خوش
افضل التواريخ ( فارسي ) — صفحة 376
مساهمون: منصوره اتحاديه (نظام مافی) و سيروس سعدونديان
ص٣٧٦