علماء و فقرا و ضعفا مىفرستاد . خوش نداشت كه او را به كرم و بذل و بخشش ستايش كنند .
در بعضى موارد ، گذشت پنج هزار تومان هم كرده است . سند و نوشتهى او در بانك و دار التجارههاى ايران و كارخانههاى اروپ ، اعتبار وافر داشت . غالبا ، در محضر او ، از علم و ادب داخله و صنايع و هنر خارجه صحبت مىشد .
در تمام عمر ، در مناصب و وزارتهايى كه داشت ، خللى و نقصى و عدم انتظامى از او ديده نشد كه از خدمت و شغل ديوان معزول شود . به عزت و احترام و نيكنامى زندگانى كرد . در صفات او عيبى نگرفتند ؛ مگر آنكه ، سوء ظن وافر او را دربارهى مردم و اجزاء خود ، نقص او شمرند . مثلا : طورى بود كه اگر كسى از اهل مجلس ، چنان كه رسم است ، از منشى يا يكى از اجزاء او ستايش مىكرد و تمجيدى مىآورد ، يا در اضافه مواجب او مىخواست شفاعتى كند ، مرحوم مخبر الدوله از آن تبعه و اجزاء خود بدگمان مىشد و از او نفرت مىكرد . در اكثر موارد ، بدون جهت بدگمانى داشت . و اين صفت سوء ظن صاحب خود را بدحال مىكند ، كه اصدقاء و ياران امين از دور او پراكنده مىشوند . خلاصه ، سوء ظن اگرچه آدمى را به تعب مىاندازد ؛ ولى ، شعر خوبى در مدح سوء ظن ياد دارم كه در اينجا مىنگارم :
« الزم يقينك سوء الظن تنج به ، * من عاش مستيقظا قلت مصائبه . »
بلى ! احتياط خوب است ؛ لكن ، هرصفت خوبى هم كه از حد گشت ، آدمى را به رنج مىاندازد . از همهكس بدگمان بودن ، نوعى از وسواس است .
ابتداى ترقيات مرحوم مخبر الدوله ، وزير داخله ، از سنهى هزار و دويست و هفتاد و هفت است ، كه ابتداى احداث تلگرافخانه به ايران بود . بدوا ، از دار الخلافهى تهران به امر شاهنشاه شهيد سعيد ، نور الله رمه ، سيم تلگراف به سلطانيه كشيده شد . و اين خدمت را مرحوم مخبر الدوله به انجام رسانيد ، و در سلطانيه به منصب سرهنگى نايل شد . بعد از آنكه از تهران به گيلان سيم تلگراف امتداد يافت ، مشار اليه در سنهى هزار و دويست و هفتاد و نه هجرى به منصب سرتيپى سوم منصوب شد . در سنهى هزار و دويست و هشتاد و دو ، به سرتيپى اول و نشان و حمايل آن امتياز يافت . در هزار و دويست و هشتاد و شش ، به لقب مخبر الدوله ملقب گرديد . در هزار و دويست و نود و چهار ، به خطاب « جنابى » و وزارت كل تلگراف ممالك محروسه سرافراز شد ؛ و فرمان همايون در وزارت او شرف صدور يافت . در هزار و دويست و نود و پنج ، نشان شير و خورشيد خارجه از درجهى اولى و حمايل سبز مخصوص آن به او مرحمت شد . چون مرحوم على قلى ميرزاى اعتضاد السلطنه ، وزير علوم ، وفات كرد ؛ در سنهى هزار و دويست و نود و هشت ، به وزارت علوم و ادارات مدرسهى دار الفنون و مريضخانهى دولتى و غيره مفتخر آمد . در هزار و دويست و نود و نه ، به وزارت معادن ممالك محروسه نايل گرديد . يك چند سالى هم ، وزارت تجارت ضميمهى مشاغل ايشان بود . در سه سفر شاهنشاه شهيد سعيد به اروپ از خواص ملتزمين ركاب همايون بود . در دربار همهى دول ، در عداد وزراى بزرگ معرفى شده ؛ نشانهاى بزرگ از هردولتى دربارهى ايشان عطا گرديد . در اواسط سفر سيم فرنگ ، كه حدود سال هزار و سيصد و شش بود ، از شاهنشاه شهيد سعيد استدعاى