مصرع « 1 »
اين رشته سر دراز دارد
باوجود تصرّف و تسلط لشكر بىقياس پادشاه افغان در غوريان و « 2 » دفع و رفع حشر بىپايان آن ذئابسيرتان موقوف به تجشيم ركاب آسمانسا و هلالآساى شاهزاده خورشيد اعتلاست « 3 » ، و يورش عساكر بهرام انتقام ركاب نصرت مآب « 4 » است . پس به مفاد اينكه ،
شعر « 5 »
سرچشمه شايد گرفتن به پيل * چو « 6 » پر شد نشايد گذشتن به پيل
معالجت آن كار را معالجت « 7 » نموده ، عباس خان بيات قوللر آقاسى را كه جوان كارديدهء جنگآزموده و در هركارى دلير و توانا بود با معادل دو هزار سوار از ابطال رجال
شعر « 8 »
همه كمانكش و رزمآزما و تيرانداز * همه مبارز و خنجرگذار و جوشن در
همه فكنده تن اندر مغاكهاى هلاك * همه نهاده دل اندر نشانهاى خطر
از احشام با احتشام « 9 » و ايلات نصرت آلات ما فى و جليلوند و بهتويى و باجلان و كلهر كه در هنگام مفاخرت با اقران « 10 »
نخواهم جز ايزد نگهدار كس * دل و تيغ و بازو مرا يار بس « 11 »
بر وزن زخمهء كوس مىسرايند و در حومهء قتال و ملحمهء نزال شراب ارغوانى از شريان اعادى به كئوس رئوس مىپيمايند . « 12 » به مدد سردار مأمور آمدند و على التعاقب نيز به قدر يك هزار نفر از يكهچينان و بهادران اكراد « 13 » زعفرانلو و كيوانلو كه هريك شير شرزه را صيد زبون خود مىپندارند ، به معاونت مأمورين تعيين گشتند و بلافاصله ( 157 الف ) بهادران
هامش
( 1 ) . ملك : ع .
( 2 ) . ملك : « و » ندارد .
( 3 ) . مج : آسمان دوران شاهزاده جهانستان .
( 4 ) . مج : نصرت همعنان .
( 5 ) . ملك : ندارد .
( 6 ) . مج : چه .
( 7 ) . مج : معالجت .
( 8 ) . ملك : ندارد .
( 9 ) . ملك : « از احشام با احتشام » ندارد .
( 10 ) . ملك : « با اقران » ندارد .
( 11 ) . مج : يار و بس .
( 12 ) . مج : به كوس روس پيمايند .
( 13 ) . ملك : « اكراد » ندارد .